بذر کتان
قسمت: 58
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
چپتر 58
جراح تابش فیروزه
-آه، دل و روده ام داره فاسد میشه، احساس میکنم دارم میسوزم.
هوانجوآ در حالی که به حال خودش پوزخند میزنه و دور دهانش آغشته به استفراغه، عوق کوچیک دیگه ای میزنه. اون به مریض بودن عادت کرده.
ضربه ای که از لیشوفون و رفقاش خورده هم کارساز بوده و در حال وخیم تر کردن وضعیت اش هست. اون با ناامیدی به در و دیوار اتاق سوت و کور و غم انگیزش نگاه میکنه و خاطرات بد گذشته، براش زنده تر میشن. در حالی که ۳ تا قرص خورده و هیچ کدوم اثر خاصی نداشتن، به سمت شیشه ی یه داروی مایع میره و یه قاشق میخوره.
-آه، این یکی به نظر بهتره.
-هی هوانجوآ، تو اونجایی؟ حفاظ اتاق رو باز کن، میخوام بیام تو.
این صدای ساکورا هست که احتمالا یه مشت خرت و پرت برای کمک کردن به هوانجوآ آورده.
هوانجوآ با صدایی که پر از نشاط به نظر میرسه میگه: حالم بد نیست، فقط باید کمی استراحت کنم. خودم دارو دارم.
ساکورا میگه: محض رضای خدا هوانجوآ... تنها نیستم، افرادی برای دیدنت اومدن.
هوانجوآ با نگاهی به رد استفراغ روی لباس رنگ و رو پریده اش با خودش میگه: بهتر از این نمیشه.
صدای زن دیگه ای میگه: حفاظو بردار هوانجوآ، اگه این کارو نکنی خودم میام تو.
هوانجوآ می تونه هاله ی آبی روشن آراشیرو رو از پشت حفاظ ببینه. اون یکی از افراد زبده ی آکادمی تابش فیروزه است. ولی اون تنها نیست. هاله ی کناریش به راحتی قا...
کتابهای تصادفی


