بذر کتان
قسمت: 60
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
چپتر 60
واتاسه هیروتسوگو
صدای دکمه های کیبورد از اتاق واتاسه هیروتسوگو به گوش میرسه. هیروتسوگو چهره ی نسبتا کودکانه و جوانی داره. البته که اون یک فرد چندان جوان نیست و به لطف فناوری پیشرفته ی تمدنی که درونش زندگی میکنه، از ظاهر بسیار جوانی برخورداره.
نقطه عطف چهره ی اون رو میشه چشم های آبی روشن و درشتش دونست که به نظر میرسه همواره در حال فکر کردن و آنالیز اتفاقات مختلفه. اون عادت داره که گردنبندی که دو ردیف مروارید سفید رو به نمایش میذاره به گردن بندازه. با این وجود، نسبت به پوشیدن لباس های مشکی که فرم خاص مدیرای کیان یانگوآ هست، وفاداری بالایی داره.
واتاسه هیروتسوگو بر خلاف اغلب مدیرای کیان یانگوآ، به جای باجگیری و سو استفاده از مرد های قدرتمند سازمان های دیگه ترجیح میده که به کمک هوش و خرد خودش، یک سازمان مستقل و قدرتمند رو طراحی کنه. هر چند مدت زیادی از تاسیس کیان یانگوآ میگذره و علوم و قدرت های مختلفی رو در اختیار داره اما هیچ سقفی پیش روی سازمان ها تعریف نشده و اونها همیشه به دنبال کسب منافع بیشتر هستن.
ثبات در سازمان ها یک ایده آل رویاییه. اونها ممکنه به راحتی دوره هایی از افول و سقوط رو تجربه کنن. این موضوع با توجه به تعداد افرادی که تحت کنترل دارن میتونه متفاوت باشه. در سازمانی مثل کیان یانگوآ که تعداد اعضاش پرشمار هستن، این موضوع، روز به روز در حال تبدیل شدن به موضوع مهم تری هست.
واتاسه هیروتسوگو، هر روز، وقت قابل ملاحظه ای رو به چک کردن پیغام ها و بررسی رزومه ی افرادی اختصاص میده که قصد دارن موقعیت جدیدی رو در کیان یانگوآ تجربه کنن.
این افراد، یا کاملا تازه وارد هستن و سابق بر این در سازمان ها و جوامع دیگه ای روزگار گذروندن یا اینکه قصد دارن در خوده کیان یانگوآ نوعی ارتقا یا تغییر شغل رو تجربه کنن.
همه ی این تصمیم گیری ها ساده نیست و لازمه که براشون کار فکری قابل ملاحظه ای صورت بگیره.
با سر و صدایی که از ماهی های توی آکواریوم بلند میشه، واتاسه به خودش میاد و متوجه میشه که دقیقا هشت ساعت متوالی رو پشت کامپیوتر گذرونده.
اون کمی احساس بی حوصلگی میکنه و از جای خودش بلند میشه و به طرف پنجره میره. اون طرف پنجره ی اتاقش، آسمون به رنگ کهرباییه و ماشین های پرنده ی مختلفی مشغول رفت و آمد هستن. این ماشین های آینده نگرانه، عموما برای جا به جایی اجسام سنگین، مورد استفاده قرار میگیرن.
واتاسه لبخندی میزنه و به فردی فکر میکنه که این روزها داره وقت زیادی رو باهاش میگذرونه. این فرد، یک دورگه از نژاد الف ها و نژاد سرخ هست که در حال حاضر، توی سازمان تمساح بزرگ، مشغول فعالیته. اسم اون، تاماتسوکی ایسوروکو هست و موهای بلند سرخ رنگی داره. با اینحال، چشماش سرد و یخیه و کمتر مواقعی میشه لبخند رو روی صورتش دید.
اون هاله ای به رنگ آبی بسیار سرد و اقیانوسی داره و عادت پوشیدن لباس های مخصوص نژاد الف، باهاش عجین شده.
واتاسه با اینکه چهره ی جدی و خشنی نداره اما از حالات جدی و نگاه های عمیق تاماتسوکی لذت میبره. اونها معمولا با هم در مورد آینده و پروژه هایی که دوست دارن به انجام برسونن صحبت میکنن.
تاماتسوکی بعد از یک دوره ی زمانی نسبتا طولانی و با رفت و آمد های زیاد، بالاخره تونست قلب و اعتماد واتاسه رو به دست بیاره. البته قلب واتاسه خیلی قبل تر از این حرف ها تسلیم تاماتسوکی شده بود و این موضوع، تاثیر پذیرفته از جذابیت ذاتی تاماتسوکی بود.
واتاسه بعد از صاف کردن موهاش و استفاده از چند قلم وسیلهی آرایشی، رو به روی چیزی شبیه به چراغ گدازه ای که در گوشهی اتاقش نصب شده قرار میگیره. این چراغ گدازه ای که رنگ آبی یخی داره در واقع یک ابزار برای ساخت پورتال های سریعه و اونو در کسری از ثانیه به محل اقامت تاماتسوکی میرسونه.
واتاسه نفس عمیقی میکشه و محض احتیاط، نگاه دیگه ای به ساعت میندازه و درست طبق قرار همیشگی و سر موقع، پورتال رو باز میکنه و خودش رو به جایی میرسونه که دوست داره باشه یعنی پیش تاماتسوکی ایسوروکو.
با تغییر دمای محیط، واتاسه متوجه میشه عملیات پورتال با موفقیت صورت گرف...
کتابهای تصادفی


