بذر کتان
قسمت: 61
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
قرن ها تنهایی
با وجود گذشت یک صبح تا شب، یامازو هنوز در دنیای خواب به سر میبره. اون فقط یکی دو بار در طول روز بیدار شد و مقداری خوراکی و آب خورد و دوباره به خواب رفت. در تمام طول روز، ایچیچو توی محل کارش حضور داشت و وقتی که به خونه اومد و دید که یامازو هنوز گوشه ی اتاق، خوابه؛ اینطور فکر کرد که اون احتمالا به لحاظ جسمی خیلی ضعیف و آسیب دیده است.
به هر ترتیب مشکلی نداشت که از بهترین دوستش مراقبت کنه و به علاوه، هوانجوآ گفته بود که محیط اتاق یامازو دچار انرژی منفی زیادی شده و بهتره که فعلا به اون اتاق برنگرده.
اما یامازو به لحاظ جسمی، ناراحتی خاصی رو تجربه نمیکنه و به شکل مشتاقانه ای در حال طراحی فرم شخصیتش هست.
اون از برون فکنی برای حضور در آرشیو عظیم کتابخانه ی تالار طلایی استفاده میکنه و به طور همزمان اونچه که یاد میگیره رو یادداشت میکنه. ایده های جدیدش رو غربال میکنه و از کاغذ ها برای ثبت ابدی ایده هایی که توی ذهنش میدرخشن بهره میبره.
همین طور که یامازو توی دنیای خودش غرقه و متوجه گذر زمان نیست، صدایی رو از دور میشنوه. این صدا که حالتی بم و جدی داره میگه: یامازو! دارم میبینمت. هاله ات روز باز کن وگرنه به زور به جایی که هستی تله پورت میکنم.
یامازو که در ابتدا متوجه هویت این صدا نمیشه، احساس خطر میکنه و هاله ی جنگ جوی خودش رو فعال میکنه اما با به یاد آوردن اینکه در کتابخانه ی تالار طلایی به سر میبره و این محیط عملا محلی برای جنگیدن نیست، احساس امنیت میکنه.
اما صدا دوباره درخواست خودش رو بیان میکنه و اینطور به نظر میاد که قصد داره به محیطی که کالبد فیزیکی یامازو و چند کالبد انرژیکی دیگه اش مشغول استراحت هستن تله پورت کنه.
یامازو با احساس خطر، از محیط کتابخونه خارج میشه و خودش رو در سطح انرژیکی به منبع صدا میرسونه. اون با دیدن هاله ی لانبائوشی، کمی احساس امنیت میکنه چون میدونه که همچنان حمایت و محبت ینشی رو درون قلبش داره.
اما لانبائوشی چهره ی نسبتا ناراضی و خشمگینی داره. چیزی که توجه یامازو رو به خودش جلب میکنه اینه که هاله ی لانبائوشی نسبت به آخرین باری که همدیگه رو ملاقات کردن، فرم قدرتمند و پیچیده تری گرفته.
ظاهر اون، تا حدی متفاوت شده و میشه دید که از لباس ها و اکسسوری ارزشمندتری استفاده میکنه. با این وجود، تغییر اساسی در سطح غرور و اعتماد به نفس اون اتفاق افتاده. یامازو تا حدی در مورد افکار و اهداف لانبائوشی، چیزهایی شنیده اما حقیقت اینه که آشنایی اون نسبت به این مرد، خیلی سطحیه. به علاوه، یامازو از لانبائوشی دل خوشی نداره چون اون به نحوی باعث جدا شدن استادش و پایان کلاس های حضوری شده.
کتابهای تصادفی