فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

بذر کتان

قسمت: 80

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

حساب و کتاب‌های تموم نشدنی

از طرف سایو داعو ین شی به تمساح بزرگ

البته من می دونم که اسم اصلیت چیه ولی خوش خیال باش که یه تمساحی، یه تمساح بزرگ.

حرکت جدیدت جالب بود و خارج از انتظارات من عمل کردی. فکر کردی نمی دونم این کارو انجام دادی تا منو تحریک به اومدن به سازمانت کنی؟

نمی دونم داری حساب و کتاب چیو با من صاف میکنی آخه دلایل زیادی وجود داره. تا حالا چیزای زیادی رو ازت دزدیدم. یه سری هم که با یکی از زندانی‌هات فرار کردم، ولی این آخری خیلی بد بود نه؟ هنوز عصبی هستی که لان بائو شی رو تحریک کردم تا بهت پشت کنه و بره سازمان مستقل خودشو بزنه؟

منو مقصر میدونی مگه نه؟ دوست داری تحقیرم کنی ولی نمیدونی چیکار کنی. اعتراف میکنم که خیلی خوشم از واکنشات، بعد از جدا شدن لان بائو شی از سازمانت اومد و حالا که از لان بائو شی جدا شدم، شاید بد نباشه که برم سراغ یکی دیگه از مردای جذاب و جالب سازمانت و تحریکش کنم که بهت خیانت کنه.

می تونم بگم تو تنها کسی بودی که یه واکنش جدی و درست و حسابی به رفتن لان بائو شی نشون دادی. هیشکی به اندازه ی تو به مستقل شدن لان بائو شی واکنش نشون نداد. حتی خودشم زیاد خودشو باور نداشت و توی تردید و ناامیدی قدم زد. تو عصبانی شدی چون فهمیدی که این اتفاق چه معنایی داره و می تونه چه پیامد هایی داشته باشه.

فقط چیزی که در نظرم کمی مضحکه این بود که اومدی سراغ من و سعی کردی آزارم بدی. و البته سعی کردی از لان بائو شی هم زهر چشم بگیری تا دیگه کسی جرات نکنه بهت خیانت کنه. از این خشم کودکانه‌ات لذت بردم. تو واقعا اونقدرا هم که بقیه میگن پیچیده نیستی و عصبانی کردنت کار سختی نیست.

وانمود میکنی که برات مهم نیستم و سعی میکنی نادیده ام بگیری. حواسم بود که نامه‌ی دو سال پیشم رو بدون اینکه باز کنی به انبار منتقل کردی. فکر کردی اگه وانمود کنی نامه رو باز نکردی نمی فهمم که می‌تونی محتواشو ببینی و بخونی؟ داری کیو گول میزنی؟ یه زمانی جاسوسای تو حتی کوچک ترین رفتارای روزمره‌ی منو هم ثبت میکردن و به گوش ات میرسوندن.

دنیای اطراف من، منو نمیدید. کسی برام ارزش خاصی قائل نبود و البته منم انتظار خاصی ازشون نداشتم و ندارم. آدما درگیر خودشون هستن و با بی‌تفاوتی نسبت به جامعه‌ی اطرافشون زندگی میکنن. اونها شبیه زامبی زندگی میکنن و از کسایی که سعی میکنن خاص زندگی کنن خوششون نمیاد. ولی تو از من خوشت میاد چون اگر بتونی منو اسیر خودت کنی می تونم جزو بهترین کارمندات بشم و کارای زیادی به نفع تو انجام بدم.

به علاوه، مادامی که یه موجود آزاد باشم، مثل یه خار توی چشم امثال تو هستم. بدت میاد مگه نه؟ اذیت میشی که میبینی همه بی تفاوت و احمقانه زندگی نمیکنن؟ راجب چیزایی که اذیتت میکنن بیشتر خودت رو لو بده و افشاگری کن. از دیدن زجر کشیدنت وقتی که سعی داری حقه بازی های جدیدت رو پیاده کنی، وقتی که خیال میکنی قدرت مطلقی و به خودت بابت لکاته بازیات افتخار میکنی، با همه ی سلولا...

برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب بذر کتان را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی