فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

بذر کتان

قسمت: 134

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات
چپتر ۱۳۴ در روزهای دشوار، آدم یادش میاد که چقدر بعضی ها براش بی ارزشن ۲ ین شی میخنده ولی توی ذهنش به سرعت در حال فکر کردنه. «دوست داری که چه اعترافی رو از زبون من بشنوی؟» ون هسی که انتظار شنیدن همچین حرفی رو نداشت میگه: «هیچی، چرا باید بخوام چیزی رو از زبون تو بشنوم؟» ین شی میگه: «پس بیا مبارزه کنیم. سر جون اون پسر باهات قمار میکنم. اگه شکست خوردی برای خودت.» تاتسوکی که دیگه تحمل این همه تحقیر شدن رو نداره نگاه بدی به ین شی میندازه و با نفس های بریده بریده میگه: «زن کثیف. منظورت چیه که داری سر من قمار میکنی؟» ون هسی از این وضعیت رقت انگیز تاتسوکی خنده‌اش میگیره. ین شی هم به تاتسوکی میخنده و میگه: «فکر کردی کی هستی تاتسوکی؟ میخوای کیو گول بزنی؟ فکر کردی امروز نفهمیدم که داشتی توی ذهنت نقشه میکشیدی که بعد از ماموریت منو به بار ببری و حسابی بهم انواع نوشیدنی ها رو بدی تا مس+ت بشم و بعد بهم تجا+وز کنی؟ پیش خودت فکر کردی کی هستی که بخوام با آشغال به درد نخوری مثل تو جفت گیری کنم؟» صدای قهقهه ی ون هسی به هوا بلند میشه. صورت تاتسوکی از عصبانیت سرخ شده و داره از دماغش مایع آبی رنگی بیرون میاد. «من...من...» تاتسوکی حرف خاصی برای بیان احساساتش نداره. ون هسی میگه: «حالا که اینطور شد قبوله. فکر میکنم برای خلاص شدن از دست این همکار به درد نخورتم که شده دست پایینو توی مبارزه بگیری. چیزی که ین شی بروز میده با چیزی که از درون در حال تجربه اش هست مغایرت داره. اون امید داشت که با کش دادن این گفت و گو بتونه حمایت بقیه ی افسرا رو به دست بیاره اما انگار اونا پشت شیار ها درگیر یه جنگ تموم نشدنی شدن یا احتمالا کاملا شکست خوردن و پا به فرار گذاشتن. ولی هنوز امیدی هست و لازم...
برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب بذر کتان را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی