بذر کتان
قسمت: 165
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
چپتر ۱۶۴
انواعی از “آدم بد بودن”
«هاه؟»
اودیسه با ذهنی که شدیدا خسته است و داره خودشو با ترشح بی رویه ی آدرنالین و هورمون های عجیب و غریب دیگه سرپا نگه میداره در حال سپری کردنه. این تغییرات باعث میشه تا اون بتونه چیزهایی از گذشته رو به یاد بیاره، خاطراتی که نقاط عطف زندگیشو ساختن.
«آره، من این روز رو یادمه، درست ۱۰۰ سال پیش بود و داشتم توی یه سیاره ی سطح ۳ که فرق چندانی با زمین نداشت زندگی میکردم.
البته یه فرقایی داشت. مثلا پیشرفته تر بود و مردمش تونسته بودن به تکنولوژی کامپیوتر های دو دویی هم برسن.
چه چهره ی جالبی داشتم. خیلی قد بلند تر و فربه تر از الانم بودم، انگار اتفاقا دارن به طور زنده جلوی چشمم اتفاق میوفتن.
از این خونه هنوزم بدم میاد، همیشه فکر کنم که امن نیست چون هیچ نقره ی کوری نداره. فرض کن بخوای از بیرون هدف گیری کنی و کسایی که توی خونه هستن رو بزنی، همه جا یه پنجره یا دری هست، هیچ گوشه ایش امن نیست. از خونه های کوچیک هم خوشم نمیاد، این زندگی سگاست، زندگی بدبخت بیچاره هاست. زندگی یه زن و مرده که صرفا به خاطر عرف عمومی و فشار اجتماعی ازدواج کردن و هیچ علاقه ای به هم ندارن، حتی از همدیگه نفرت هم دارن.
من کاریو کردم که هم به نفع خودم بود و هم اونا. من بهشون لطف کردم، اونا هیچ وقت شجاعت تغییر دادن زندگیشون رو ندارن، من این کارو براشون میکنم.
سطح روغنو بر میدارم و روی فرشای خونه میریزم. میدونم که روغن باعث تداوم آتیش میشه، این چیزی هست که حین کار کردن با شمع و ساختن شمعای روغنی به کرار مورد آزمایش قرار دادم. میدونم که ای...
کتابهای تصادفی

