بذر کتان
قسمت: 186
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
چپتر 186
دهکده ی نفرین شده
چگال از نادیده گرفته شدن خوشش نمیاد پس به ظاهر، دو تا مرد جوان رو به حالشون خودشون رها میکنه. اون دو، همچنان به صحبت ادامه میدن در حالی که ژنیا کم کم قصد داره برای رسیدگی به کاراش به دنیای خودش برگرده.
«در واقع نمی دونم چرا نمیدونم چه اصول و چهارچوبی پشت انرژی های خام و تبدیل پذیریشون هست، همیشه میترسم که چیزیو درست کنم که بر علیه خودم کار کنه.»
ژنیا منظور درون این حرف های یامازو رو کمابیش درک میکنه و به شکل سخاوت مندانه ای سعی میکنه تا براش توضیح بده: «به قول خودت کیفیت هنرمندانه ای داره، هنرمندا بدون ابزار و مواد اولیه هم هنرمندن، صرفا ایده شون متجلی نمیشه. بخش زیادی از تجربه ی ملموسشون، از طریق کار کردن با مواد اولیه و ابزار به دست میاد. به این میگن حساسیت پیدا کردن. یه هنرمند هر چقدر هم که مثلا با کاغذ و جوهر کار کرده باشه، وقتی برای اولین بار با خمیر مجسمه سازی رو به رو میشه، نمیتونه ایده ی خودشو به خوبی تبدیل به واقعیت کنه، میفهمی چی میگم؟ چون هنوز به خمیر مجسمه سازی حساسیت نداره.
حساسیت انرژیکی خیلی مهمه چون بهت کمک میکنه تا ایده های خودتو عملی کنی، ایده هایی که خیلی خیلی انتزاعی و صرفا توی اعماق ذهنت هستن. طبیعیه گاهی انرژیت خراب بشه یا نتیجه اش شل و ول و بی ریخت باشه ولی وقتی زیاد با یه انرژی ور بری، می تونی کنترلش کنی.
ما می تونیم فرمای مختلفی از انرژی رو بسازیم. نمیتونی لزوما به طور مستقیم از انرژی های بکر برای حل مشکلات استفاده کنی، مجبوریم به شکل هنرمندانه ای تغییرشون بدیم.
حس میکنم مشکل تو اینه که مطمئن نیستی بشه با انرژی ها همونطوری کار کرد که یه هنرمند، با مواد اولیه کار میکنه یا شایدم آدم خسیسی هستی و نگرانی که انرژیت هدر بره یا بقیه نتیجه ی کارتو تحقیر کنن، که خب من این حستو درک میکنم.»
یامازو نگاه قدر شناسانه ای به ژنیا میندازه و ایده های جدیدی که به ذهنش رسیده رو مرور میکنه. ژنیا کم کم هاله ی خودشو محو میکنه و از زمین فاصله میگیره. «به هر صورت میتونی گاهی بهم نامه بنویسی، مسخره است نه؟ ما با هم جنگیدیم و شاید دوباره مجبور شم بیام سراغت که باهات مبارزه کنم...
کتابهای تصادفی

