بذر کتان
قسمت: 185
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
چپتر 185 بذر کتان
حساسیت
صحنه ی راه رفتن ژنیا با یامازو توی محیط جنگل، حس صمیمانه ی خاصی داره و اصلا به نظر نمیرسه که این دو اخیرا با هم مبارزه کردن و حسابی به همدیگه آسیب زدن. حس امنیت و کامل نبودن ویژگی های ژنیا، باعث شده تا یامازو هم هیچ ترسی ازش نداشته باشه و بخواد که با شخصیتش آشنا بشه.
ژنیا از یامازو به شکل قابل توجهی قد بلند تره اما شونه های یامازو پهن تره. هاله ی اونا در حین صحبت، تابش های مختلفی از خودش نشون میده که تاثیر پذیرفته از احساسیه که دارن تجربه میکنن. ژنیا از اینکه یامازو اینقدر حس خوشحالی داره تعجب میکنه. در واقع فکر میکرد که یامازو جور بدی باهاش برخورد کنه.
صدای خنده ی نادر یامازو توی محیط چنگل میپیچه. «میدونی در واقع هر روز بهش فکر میکنم ولی این کارا زور بازو میخواد و من یکمی براش پیر شدم.»
یامازو با گفتن این حرف، روی یکی از شونه هاش میکوبه. منظورش اینه که هر روز به پیوستن به نیروهای تاریکی فکر میکنه.
ژنیا که دوست نداره صحبت به سمت شوخی و مضحکه بره، با حالت جدی خودش میگه: «خودت میدونی که اینطور نیست. سن و سال من کمابیش از تو هم بیشتره. نیروهای ما احمق نیستن و نه تنها چیز بیش از حد توانت نمیخوان بلکه بهت این فرصتو میدن که رشد کنی.»
یامازو سکوت میکنه و با حالتی که انگار یکم خجالت کشیده به زمین خیره میشه. ژنیا میگه: «داری به چی فکر میکنی؟»
یامازو در حالی که از واکنش احتمالی ژنیا میترسه میگه: «امیدوارم حرفم ناراحتت نکنه ولی این موضوع برام مهمه، تا جایی که میدونم تا بعد از رفتن توی اون سازمان، دیگه به لحاظ تکاملی رشد نکردی.»
ژنیا که ظاهرا از قبل به این موضوع فکر کرده بود فورا جواب میده: «خب این چه اهمیتی داره؟»
یامازو میپرسه: «یعنی میخوای بگی که سطح تکاملی برات اهمیتی نداره؟»
ژنیا پوزخند میزنه. «این معیاری که ازش حرف میزنی به نظرم بیشتر به درد موجودات صلح طلب میخوره. ما هم مراتب قدرت خودمون رو داریم. خودت باید تجربه کرده باشی که گاهی حتی جلوی یه موجود بعد سومی یا بعد چهارمی هم کم میاری.»
یامازو میگه: «اگه اینطوره پس سطح تکاملی به چه دردی میخوره؟»
ژنیا ...
کتابهای تصادفی

