بذر کتان
قسمت: 188
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
چپتر ۱۸۸
جست و جو در دهکده
روح آگاه یامازو با حس کردن نوعی نابهنجاری از بدنش بیرون میزنه و به سرعت مسافت قابل توجهی رو طی میکنه. انرژی موجود در هوا به سرعت تغییر میکنه و اون احساس میکنه که زمین این منطقه مورد نفرین قرار گرفته. هرچند که اطراف دهکده با پوشش گیاهی سرسبزی احاطه شده، اما میشه حس شومی رو از دهکده دریافت کرد.
یامازو به سرعت متوجه چند مبارز میشه که کیمونوهای بلندی به تن دارن. یکی از اونارو به سرعت میشناسه. اون نیوسوما، دوست قدیمی ین شیه.
در کنار اون، دختر قدبلندی با کیمونوی مشکی و موهای بلند مشکی و هاله ی نارنجی ایستاده؛ به اضافه ی یه پسر که اونم کیمونوی مشکی پوشیده و موهاشو به صورت دم اسبی بسته.
ظاهرا اونا از افراد مورد اعتماد نیوسوما هستن و یا احتمالا براش کار میکنن. یامازو صرفا از نوع چهرهشون و اینکه قبلا ناگاسه رو در کنار نیوسوما دیده حدس میزنه.
ناگاسه همون دختریه که اخیرا از طرف خونواده اش تهدید شد و مورد ترور قرار گرفت. اون پسر هم برای یکی از اقوام بازرگان کار میکنه و اسمش اویی هاراست؛ این دو توی یه مسافرخونه با هم آشنا شدن اما لزوما هنوز در سطح فیزیکی با هم مچ نشدن. اویی هارا چند سالی از ناگاسه کوچیک تره اما به لحاظ قدرت مبارزه، تقریبا در یک سطح هستن. یامازو به سرعت متوجه حضور تعداد دیگه ای از افراد میشه که توی منطقه حضور دارن.
همه چیز، ردی از خون، آتش و مرگ رو داره. جنگی که چگال ترتیب داده دیگه تموم شده اما خرابی هاش به جا مونده و مردم اون منطقه رو مشوش و افسرده کرده.
«من فکر کردم تو الان توی مغربی.»
این حرفو یکی از زیر دستای لان بائو شی به نام هاماکاوا، به یامازو میزنه. یامازو اونو به صورت خیلی سطحی میشناسه و به یاد نمیاره که پیش از این با هم همصحبت شده باشن؛ با این وجود، از انرژی هاله اش حس میکنه که اون موجود بدی نیست.
«اینجا چه اتفاقی افتاده؟ حس میکنم که زمینو عمدا نابود کردن.»
هاماکاوا در حالی که کنار یامازو می ایسته و به منطقه نگاه میکنه جواب میده: «زم...
کتابهای تصادفی


