بذر کتان
قسمت: 200
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
چپتر 200
یامازو بعد از کمی پیاده روی به دره ای میرسه که هیچ تفاوتی با منظره اش در سطح فیزیکی نداره. با این حال اینقدر آشفته و سوخته است که هیچ مزیتی در هیچ کدوم از مناظرش وجود نداره.
یامازو از محل دقیق این دره خبر نداشت و نتونست مسقیما به اینجا منتقل بشه و در این مورد، از صندل های خودش سپاسگذاره. باد تند و تیزی که گاها شدت میگیره، به شدت با کیمونوی بلندش برخورد میکنه که حالا طیف های رنگی خودشو از دست داده و تبدیل به یه کیمونوی مشکی و خاکستری شده. هوا تاریکه اما یامازو میتونه به کمک یکی از ابزارهایی که از سازمان مینسکی کش رفتن، دید نسبتا خوبی رو تجربه کنه. این ابزار، مثل یک تراشه است که توی کالبد سطح 6 موجود قرار میگیره و کمک میکنه تا حوزه ی بینایشش در ابعاد مختلف، گسترده تر بشه و بسیاری از عناصر و موانع، دیدش رو مختل نکنن.
چیزی که یامازو با حس تردید، به محیط دره نگاه میکنه و مطمئن نیست که آمادگی ورود به این منطقه رو داشته باشه. ظاهرش عادیه ولی یامازو به لطف کتابی که از شیامین به دست آورده، خیلی خوب میدونه که این دره، در واقع در نتیجه ی آزمایشات هسته ای تمدن آتلانتیس به وجود اومده و به هیچ عنوان یک نابهنجاری طبیعی نیست.
در فاصله ای نه چندان دور، منطقه از پوشش گیاهی نسبتا خوبی برخورداره اما این منطقه، انگار که سوخته و هیچ جونوری دوست نداره که درونش زندگی کنه.
با این وجود، یه موضوع دیگه هم مثل پازل عمل کرد و یامازو رو به اینجا کشوند. یامازو اسم این دره رو از ساکورا شنیده بود. ظاهرا توی یه سری از کتابای تاریخی کتابخونه ی طلایی، چیزایی در مورد بای جن و خاندانش در طی هزاره های اخیر نوشته شده بود. یامازو متوجه شد که این منطقه با اونچه که در کتاب شیامین نوشته شده مطابقت داره.
«حس میکنم اینجا یه پورتاله»
یامازو با این فکر، هاله ی خودشو باز میکنه و چند کانجی چینی که شباهت زیادی به طرح موجودات گربه سان دارن رو آزاد میکنه. زبان چینی یک زبان تصویریه و کانجی ای که برای اشاره به گربه سانان به کار میره، همگی مشتقی از یه شکل ثابت هستن که داره آناتومی یه گربه سان رو به تصویر میکشه.
تصویری که یامازو آزاد میکنه کم کم درشت میشن تا به اندازه ی یک گربه سان واقعی میرسن. اونها توی منطقه به حرکت در میان و دنبال همون چیزی هستن که ذهن سازنده شون یعنی یامازو خواستارش هست.
چند تا از کانجی های گربه یان که در واقع توصیف کننده ی کلمه ی یوزپلنگ و شیر هستن، به سمت محدوده ی خاصی از دره میرن و شروع میکنن به جابجا کردن سنگ ها. یامازو میتونه احساس کنه که نور های ظریفی در حال درخشیدن هستن و لحظه ای بعد، پورتالی که شبیه یک آینه ی معلق هست ظاهر میشه.
یامازو با استفاده از دسته ی شمشیرش، انرژی ای رو برای بستن و مهار کردن پورتال میفرسته و با خودش فکر میکنه که این پورتال احتمالا به کجا میره؟
فهمیدنش سخت نیست و یامازو صرفا برای لحظه ای به این پورتال نگاه محتاطانه ای میندازه و نمایی از یک محیط سلطنتی رو میبینه که حتی اگر ظاهرش هم آشنا نباشه که هست، از هاله و بویی که توی محوطه پخش شده میشه فهمید که به کی تعلق داره.
با این که هیچ فرد خاصی رو نمیشه اون طرف پورتال دید اما یاما...
کتابهای تصادفی

