بذر کتان
قسمت: 204
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
چپتر 204
لان بائو شی در محدوده ی فرقه ی آب و آتش
یامازو دیگه تحمل بی خبری رو نداشت. اون به سرعت، پیغامی برای ساکورا فرستاد و گفت که به منطقه ی محل سکونتش رسیده و میخواد ببینش. هر چند به واسطه ی تای چین اطلاع داشت که ساکورا در حال حاضر توی محل سکونتش نیست.
اینکه ساکورا بدون خبر دادن به اون به مسافرت رفته و حتی بهش نگفته کجا و چرا، ناخوداگاه اونو عصبی کرده و بهش این حس دست داده که داره بهش خیانت میشه یا دست کم گرفته میشه. اما در واقع ساکورا همچین قصدی نداشت. اون موقعیت خودشو برای یامازو فرستاد و ازش خواست که منتظر بمونه.
کسی که به سراغ یامازو اومد، سایسون از سازمان تابش فیروزه است. این همون برنامه نویسی هست که مبتکر مکعب مستطیل های محافظ، در جریان مبارزات مغرب و دستبرد به سازمان مینسکی بود. همچنین سایسون بود که کدای مربوط به برنامه ی شر*ط بندی لان بائو شی رو براش نوشت.
یامازو وقتی که وارد سفینه ی شخصی سایسون شد از دیدنش تعجب کرد. همچنین دیدن فضای سفینه هم تعجب آوره. «اینجا درست مثل یه خونه است!» یامازو این حرفو با دیدن محیط بسیار دنج درون سفینه گفت و بعد به سایسون خیره شد.
سایسون لباس های رایج مردم زمین رو نپوشیده. حداقل نه لباس هایی که در قرن هجدهم رایج باشه. این لباس ها بیشتر شبیه لباس آیندگان هست. اون زن جوونی به نظر میرسه که موهای کوتاهی داره و چهره اش کمابیش بچه گانه است اما هالهای که ازش ساطع میشه، تا حد زیادی متراکم و البته تا حد زیادی هم تمیزه.
این وضعیت باعث برانگیخته شدن حس کنجکاوی یامازو میشه چون معمولا پیش نمیاد که همچین آدمایی رو روی سطح زمین ملاقات کنه. حتی در سطوح دیگه هم ملاقات همچین موجوداتی نادره.
سایسون سفینه رو به راه میندازه و یامازو متوجه میشه که دنیا جلوی پنجره ی سفینه در حال حرکته. یامازو دیگه نمی تونه جلوی خودشو بگیره و با جدیت میپرسه: «چه اتفاقی برای ساکورا افتاده؟ چرا شما رو فرستاده؟»
سایسون بدون اینکه از صفحه ی کنترل و مانیتور و پنجره چشم برداره، به آرومی و لبخندی که اونو بیشتر به حرفه ای ها شبیه میکنه جواب میده: «اون توی یه ماموریته. داره به پدرش کمک میکنه...
کتابهای تصادفی
