بذر کتان
قسمت: 205
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
چپتر 205
زنجیر طلایی باستانی
یامازو به آرومی از سفینه پیاده میشه و خودشو از دریچه ی یه سقف بلند به سطح زمین میرسونه. اتمسفر سالن، خیلی قوی هست و در نگاه اول میتونه ساکورا که با یه کیمونوی صورتی در کنار پدر قوی هیکلش ایستاده رو ببینه. با این وجود، یامازو با پدر عجیب و غریب نامزدش احساس غریبگی نمیکنه و می تونه حس کنه که اونو قبلا جایی دیده.
اون مرد، لباس سیاه و سبز پررنگی پوشیده. یه کیمونوی فاخر که بخش زیادی از سینه ی عضله ایش رو به نمایش میذاره. اما پرجلوه ترین چیز در ظاهر این مرد، زنجیر طلایی درشتی هست که دور گردنش داره.
یامازو با چهره ای که حس خاصی رو بروز نمیده، به پدر ساکورا تعظیم کوتاهی میکنه. اون میتونه انرژی متراکم و پر اعتماد به نفس پدر ساکورا رو حس کنه که چیز زیادی از اون، به ساکورا هم ارث رسیده.
«حدس میزدم که به اینجا بیای، بالاخره باید میدیدمت.»
یامازو از شنیدن این حرف، تعجب میکنه. چون حتی نمی دونست که پدر ساکورا از رابطه شون خبر داره.
«اسمم ژو چوانه، از دیدنت خوشحالم آقای یامازو.»
یامازو وقتی دست درشت ژو چوان رو میگیره، احساس میکنه که به یه منبع برق وصل شده. «شما یه درمانگرید!»
ژو چوان با شنیدن این حرف یامازو میخنده و در حالی که میخواد بگه کار بخصوصی انجام نداده میگه: «این فقط یه شیوه ی دفاعیه، و البته تو الان به انرژی زیادی نیاز داری، کار خطرناکی کردی که اینقدر از کالبد فیزیکیت دور شدی، این روزا زمین تحت حمله است.»
مرد اینو در حالی میگه که به سمت گوشه ای از سالن حرکت میکنه و ساکورا و یامازو رو به دنبال خودش میکشونه.
روی مانیتوری که گوشه ی سالن وجود داره، یه نقشه ی جهان نما وجود داره که در نظر یامازو خیلی هیجان انگیز و جالبه. خشکی ها به رنگ سیاه هستن در حالی که برخی نقاط، به رنج سرخ در اومدن. مرز هایی هم به رنگ سفید و زرد وجود داره که لزوما شبیه به مرزای نقشه های جهان نمایی که یامازو تا امروز دیده نیستن.
ژو چوان در حالی که به چند تکه ی قرمز در چین اشاره میکنه، نگاه های کوتاهی به یامازو میندازه: «اینا محلایی هستن که اونقدر تراکم انرژی منفی به دست آوردن که بشه به راحتی درونشون پورتال ایجاد کرد. پورتالا هم محل عبور و مرور موجودات ابعاد دیگه هستن. حالا دیگه فقط به سازمانا و موجوداتی که روی زمین باهاشون همکاری میکنن دسترسی ندارن، می تونن نیروهایی رو از سیارات دیگه هم صدا بزنن. در واقع بهتره بگم که اونقدرا هم دوست ندارن پیروزی رو با روح های ساکن زمین تقسیم کنن، غنایم زیادی انتظارشون رو میکشه و بخشیش توی همین منطقه ای هست که ما حضور داریم.»
یا...
کتابهای تصادفی


