بذر کتان
قسمت: 232
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
یوئا واه، حالا به نحوی مطمئن شده که در نقطه ی پایان قرار گرفته و چرخ سرنوشت، آهنگ سابق خودشو از دست داده.
وقتی راهرو های سرد و نسبتا تاریک بیمارستان رو پشت سر میذاره، از سکوت زیاد درون بیمارستان، آشفته میشه. شبه و این قسمت از بیمارستان هم حسابی خلوته؛ با این وجود، برای امثال اون سخت نیست که توی هر ساعتی بتونه به دیدن زن با نفوذی مثل ناری ساوا بره. این جا بیمارستان مخصوص کارمندای کیان یانگوآ ست.
«هی، من اینجام.»
ناری ساوا با شنیدن صدای یوئا واه، چشماشو از پنجره برمیداره و به سر تاپای همسرش نگاه میکنه. ظاهرا برای این ملاقات، از قبل آماده بود چون با ژست سانتی مانتالی توی تخت نشسته و موهاش هم کاملا مرتبه و حتی حالت صورتش هم کاریزماتیکه و هیچ اثری از غافلگیری رو نمیشه دید.
یوئا واه، یه صندلی رو کنار تخت میذاره و با آرامش، میشینه. اون بوی خوش آیندی رو از خودش ساطع میکنه. این برای ناری ساوا هنوز هم عجیبه. وقتی به چهره ی یوئا واه نگاه میکنه، اصلا نمی تونه تصور کنه که این مرد، در واقع یکی از سنگ دل ترین و شیاد ترین کارمندای بخش نظامی سازمان تمساح بزرگه و خدا میدونه که همین الانش روی مرگ چند تا غیر نظامی یا افرادی که صرفا حضورشون جای مینسکی رو تنگ کرده، مشغول قم*ار کردنه.
یوئا واه با کلاه نظامیش، به نحوی بازی میکنه. اون دست های مردونه و خوش فرمی داره و ناری ساوا از اینکه به جای محبت کردن، اونا رو احتمالا صرف امضا کردن قرارداد های خودخواهانه م...
کتابهای تصادفی


