بذر کتان
قسمت: 233
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
هه کوئی، بیشتر برای مذاکره با مینسکی اومده اما دقیقا وقتی رسید که مینسکی میخواست پز دخترای رنگی رنگیشو بهش بده. برای اون عجیبه که بتونه سلیقه ی واقعی مینسکی رو از جمع این دخترا تشخیص بده. راجبشون میشه گفت که همه شون تا حدی تپلن، نه تپل، در واقع لاغر نیستن. اونا از اون دخترای قد بلند و تراشیده نیستن بلکه شبیه ژله های شادی هستن که توی تابستون مصرف میشن.
به جز یکیشون. اون چگال می یئونه که لزوما لاغر نیست اما از بقیه ی دخترا، تراشیده تر و قد بلند تره. اون پوست بیش از حد رنگ پریده و هاله ی سردی داره. موهاش بلند و سفید، با هایلایت های نقره ایه که امتداد موهاش، به رنگ آبی روشن در اومده. اون همچنین شباهت هایی به نژاد روباه داره. اینو از حالت دهن، چشمای تیز و کشیده و آتشی رنگش و البته ردی که روی پوستش هست میشه دید. برخی نقاط پوستش، نوعی ماه گرفتگی به رنگ سرخ رو به نمایش میذاره.
چگال، در حالی کنار بقیه نشسته که به شکل واضحی، حداقل در نظر هه کوئی، با بقیه، تفاوت داره. انرژی ذهنی اون، اصلا شبیه دختری نیست که صرفا با وقت گذروندن توی همچین موقعیت های بی معنایی راضی میشه و همچین چیزایی خوشحالش میکنه.
قبل از این که هه کوئی بتونه بیش از حد، به این موضوع فکر کنه، مینسکی به سراغش میاد.
«بیا بازی کنیم.» مینسکی با این حرف، پشت میز پایه کوتاهی میشینه و از یه دسته ورق پاسور، برای انتخاب اینکه کی بازی رو شروع کنه استفاده میکنن.
هه کوئی، کارت 5 خشت رو به دست میاره و شروع کننده ی بازی میشه. «نمی خوای باهاشون غذا بخوری؟»
مینسکی سرشو به علامت نفی تکون میده. «نه من یخ زده شو بیشتر دوست دارم، تا فردا صبر میکنم.» در ادا...
کتابهای تصادفی

