بذر کتان
قسمت: 260
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
چپتر 260
کسی توقعی از یامازو نداره. اون جزو آخرین افراد از نسل خودش هست. معمولا روح ها، خیلی قبل از رسیدن به سن یامازو میمیرن و سفرشون توی این دنیا تموم میشه و بقیه ی روح هایی که به همچین مرحله ای میرسن، صعود میکنن و توی سرزمین های سطح بالاتری زندگی میکنن.
یامازو در نظر هوان جوآ، بیشتر شبیه یه فرشته ی سقوط کرده است که هنوز دوست داره تا باهاش چند قدم دیگه ای رو طی کنه.
در همین حین، هوان جو آ تونلی از نور رو میبینه و نمی تونه در برابر کشیده شدن به درون تونل، مقاومت کنه. اون احساس میکنه که حالا به نقطه ی پایان خودش میرسه. هیچ وقت فکر نمیکرد آخرین نفری که بهش فکر کنه، یامازو باشه؛ اما الان، احساس میکنه که فقط عطر و بوی اون هست که توی مشامش پیچیده.
لحظه ای بعد، هوان جو آ احساس میکنه که هاله ی یامازو رو میبینه که حالا لباس تیره ای پوشیده و چشم سومش خیلی خیلی فعال شده، به شکلی که رنگ آبی پر رنگ که ذاتی هاله ها و انرژی های درون چشم سوم هست، تمام هاله ی اطراف بدنش رو در بر گرفته.
هوان جو آ فکر میکنه که این یه تجلی والا از روح یامازو هست که در لحظه ی مرگ، به سراغش اومده تا اونو برای رسیدن به ابدیت، همراهی کنه. اما کمی که به خودش میاد، متوجه میشه که صرفا از یه پورتال گذشته تا به قلمرو دیگه ای برسه.
وقتی که بوی روغن کارگاه و چسب های پر از نفت رو حس میکنه، بیش از پیش به این جهانی بودن تجاربش پی میبره.
«چه بلایی سرت اومده خانوم دکتر؟»
یامازو این حرف رو خطاب به هوان جو آ به زبون میاره.
هوان جو آ در حالی که سرشو بلند می...
کتابهای تصادفی

