تناسخ به عنوان خالق جهان
قسمت: 4
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
'دلیل اینکه خواستم محل مورد نظر تا جای ممکن از او دور باشد به این دلیل بود که زمان کافی برای آماده کردن چیزی که میخواستم داشته باشم'
'من قصد دارم یک محل تمرین برای او بسازم، به هر حال اولین روح قهرمانی است که به دست آوردهام.'
" آه!، نزدیک بود فراموشش کنم."
_" سیستم، میخواهم از ارتقاء روح بر روی روح قهرمان استفتده کنم."
[ قابلیت ارتقاء روح فعال شد. ]
[ ارتقاء {1}=>{2}
هذینه: 200 امتیاز خلقت
100< روح مورد نیاز <1000 ]
( بچه ها این علامت یعنی که روح هایی که میتونه برای ارتقاء استفاده کنه حداقل صد و حداکثر هزارتاست)
"خب از هزار روح استفاده میکنم."
'بهتره از روح های بیشتری استفاده کنم تا مطمئن باشم که روح ارتقاء پیدا میکنه.'
[ روح در حال ارتقاع به سطح {2}.]
[ 0%..7%..28%..67%..98%..100% ]
[ ارتقاء موفقیت آمیز بود.]
'حالا یک روح قهرمان سطح 2 دارم، خوبه با اینکه هنوز حتی یک سال هم نشده به نظر خودم که پیشرفت خوبی داشتهام..ولی این نسبت به خالق های دیگر کافی بوده؟'
' به هر حال فعلا وقت نگرانی برای اینجور چیز ها نیست، باید کار های دیگهای رو انجام بدم.'
" سیستم، من رو به این مکان با مختصات XXX منتقل کن."
[ هذینه درخواست: 1 امتیاز خلقت قبول/رد ]
" هعی..واقعا یک سیستم خیلی خسیسی، حتی این کار ساده رو هم بدون دریافت امتیاز انجام نمیدی."
نویر این رو با لحن شکایت گونه و ناراضیای گفت.
_هووفف
" قبول."
در یک چشم به هم زدن نویر در مکان دیگری از سیاره در یک دشت وسیع بود، همه جا سرسبز بود و در میان این دشت وسیع تنها یک درخت وجود داشت که برگ هایش با آهنگ باد می رقصیدند.
" هومم..جای آرامش بخشیه، حیف که باید این صحنه زیبا رو برای ساخت چیزی که می خواهم تخریب کنم."
همانطور که نویر در بالای چمن ها معلق بود، گشتی میزند و اطراف را بررسی میکند.
'طرحی که در ذهن دارم یک برج بزرگ با ده طبقست که توی هر طبقه یک ویژگی رو مورد آزمایش قرار بدهد.'
'فعلا برای همه طبقات برنامه ای توی ذهنم ندارم، اما هنوز زمان زیادی تا رسیدن او به اینجا دارم.'
با اینکه نویر این سیاره را بر اساس سیاره زمین ساخته بود، اما ابعاد آن بسیار بزرگتر از زمین بود، طوری که این سیاره حتی از خورشید دنیای قبلی نیز بزرگتر بود.
' اوممم، اما قبل از اینکه ساخت اون رو شروع کنم، اول باید یک مشکل رو حل کنم.'
مشکلی که نویر میخواست آن را حل کند، نبود یک منبع حیات بخش زندگی مانند خورشید بود.
در طی این چند ماه گذشته هر روز سه امتیاز خلقت از او کم میشد تا انرژی مورد نیاز گیاهان را برای زندگی تامین کند.
با اینکه این مقدار بسیار ناچیز به نظر می رسد، اما باز هم در دراز مدت میتواند مشکل ساز باشد.
' فکر نکنم که خلق یک خورشید امتیاز زیادی رو از من بگیره، از اونجایی که خورشید قراره فقط از یک نوع ماده با جزئیات بسیار کم ساخته شود، بر خلاف سیاره ای که ساختم.'
نویر چشمانش را می بندد و به آرامی تمام چیز هایی را که قبلا در صفحه نمایش نسبتا بزرگی که به دیوار اتاقش چسبیده بود تماشا کرده بود را در ذهنش تجسم می کرد.
لایه ها به آرامی در ذهنش شکل میگرفتند، یک کُره بزرگ از گاز هیدروژن که دمای وحشتناک زیادی داشت.
البته نه فقط یکی، بلکه سه خورشید را در ذهنش تجسم میکرد.
'سیاره ای که من خلق کردم، بسیار بزرگتر از سیاره ای بود که قبلا در آن بودم، پس برای اینکه انرژی مورد نیاز هر چه زودتر به تمام سیاره برسد، میخواهم سه خورشید با فاصله نسبتا زیادی از یکدیگر ایجاد کنم تا به طور مداوم بتوانند نیروی مورد نیاز را تامین کنند.'
[امتیاز خلقت مورد نیاز: 580
آیا میخواهید افکار خود را خلق کنید؟ بله/خیر ]
' حدس میزدم امتیاز مورد نیازش کم باشه، ولی این حتی از جسمی که برای اون مورچه ساختم نیز امتیاز کمتری لازم دارد، پس واقعا مقدار جزئیات مهمه.'
" بله."
وقتی نویر خلق سه خورشید را تایید کرد، در چشم به هم زدنی سه گوی شعله ور و عظیم در آسمان نمایان شدند.
آنها با سرعتی بسیار آهسته به دور سیاره می چرخیدند..البته سرعت آنها نسبت به مسیری که باید به دور سیاره بچرخند آهسته بود و در واقع آنها سرعت بسیار زیادی داشتند.
" خب حالا که این هم ساخته شد فکر کنم دیگه وقتشه که شروع به خلق کردن برج تمرین کنم."
×××
چند ماهی از زمانی که نویر برج تمرین را خلق کرده است می گذرد...
در این مدت اتفاقاتی افتاد که چندان اهمیت ندارد..برای مثال جمعیت مورچه ها دوباره به دلیل تولید مثل افزایش یافت.
و مورچه ای که روح قهرمان را داشت کل کلونی مورچه هایی که قبلا او را مجبور به کار کرده بودند نابود کرد و این باعث شد که بتواند روح تمام آن مورچه های مرده را جذب کند.
همچنین نویر چندین گونه جانوری دیگر خلق کرد به نوعی که اکوسیستم به هم نریزد پس گونه هایی را خلق کرد تا جمعیت یکدیگر را کنترل کنند تا طبیعت نابود نشود.
اما مهمترین اتفاقی که افتاد..
" بالاخره اولین انسان های روی این سیاره را به وجود آوردم."
' سعی کردم انسان ها را با دانشی نسبی خلق کنم تا بدانند که در این دنیا چه کاری باید انجام دهند.'
'یجورایی مانند غریزه، برای مثال نحوه تولید مثل و جمع آوری غذا و اهمیت نوشیدن آب و چیزهایی مانند آن را در ذهنشان قرار دادم'
' البته مثله همیشه سیستم بابت این چیز ها از من امتیازاتی را گرفت.'
نویر با فکر کردن به صحنه هایی که سیستم حتی برای کوچکترین چیز ها از او هذینه ای میگرفت باعث شد که ابروهایش کمی در هم روند.
'خب به هر حال امتیازاتی هم به عنوان پاداش گرفتم، بخاطر خلق موجوداتی که دارای هوش بودند، همچنین فهمیدم که با رشد علم و پیشرفت موجودات من امتیازات خلقت رو به عنوان پاداش دریافت می کنم.'
درسته، برای مثال نویر روش ساخت آتش را در ذهن انسان ها قرار دااه بود پس وقتی که آنها آتش را روشن کردند نویر هیچ پاداشی دریافت نکرد.
اما بعد از آنکه انسان ها از آتش برای گرم کردن خودشان و پختن غذا استفاده کردند، به دلیل اینکه این چیزی بود که خودشان آموخته بودند نویر پاداش هایی را دریافت کرد.
" فکر کنم حالا یک ساله که تبدیل به خالق این دنیا شدم..واقعا که زمان خیلی زود میگذره..بر خلاف دنیای قبلی ای که توش بودم.."
نویر بیشتر وقت خود را به گشت و گذار و پیاده روی توی طبیعت می گذراند..با اینکه او حالا قادر به انجام هر کاری بود ولی باز هم قدم زدن در هوای تازه و دلنشین جنگل را ترجیح می داد.
ولی به زودی اتفاقی خواهد افتاد که آرامش او را از او خواهد گرفت.
[ خالق شماره 10000 قفل جهان امتیازات برای شما باز گشایی شده است، لطفا اولین نقش آفرینی خود را انتخاب کنید. ]
'من قصد دارم یک محل تمرین برای او بسازم، به هر حال اولین روح قهرمانی است که به دست آوردهام.'
" آه!، نزدیک بود فراموشش کنم."
_" سیستم، میخواهم از ارتقاء روح بر روی روح قهرمان استفتده کنم."
[ قابلیت ارتقاء روح فعال شد. ]
[ ارتقاء {1}=>{2}
هذینه: 200 امتیاز خلقت
100< روح مورد نیاز <1000 ]
( بچه ها این علامت یعنی که روح هایی که میتونه برای ارتقاء استفاده کنه حداقل صد و حداکثر هزارتاست)
"خب از هزار روح استفاده میکنم."
'بهتره از روح های بیشتری استفاده کنم تا مطمئن باشم که روح ارتقاء پیدا میکنه.'
[ روح در حال ارتقاع به سطح {2}.]
[ 0%..7%..28%..67%..98%..100% ]
[ ارتقاء موفقیت آمیز بود.]
'حالا یک روح قهرمان سطح 2 دارم، خوبه با اینکه هنوز حتی یک سال هم نشده به نظر خودم که پیشرفت خوبی داشتهام..ولی این نسبت به خالق های دیگر کافی بوده؟'
' به هر حال فعلا وقت نگرانی برای اینجور چیز ها نیست، باید کار های دیگهای رو انجام بدم.'
" سیستم، من رو به این مکان با مختصات XXX منتقل کن."
[ هذینه درخواست: 1 امتیاز خلقت قبول/رد ]
" هعی..واقعا یک سیستم خیلی خسیسی، حتی این کار ساده رو هم بدون دریافت امتیاز انجام نمیدی."
نویر این رو با لحن شکایت گونه و ناراضیای گفت.
_هووفف
" قبول."
در یک چشم به هم زدن نویر در مکان دیگری از سیاره در یک دشت وسیع بود، همه جا سرسبز بود و در میان این دشت وسیع تنها یک درخت وجود داشت که برگ هایش با آهنگ باد می رقصیدند.
" هومم..جای آرامش بخشیه، حیف که باید این صحنه زیبا رو برای ساخت چیزی که می خواهم تخریب کنم."
همانطور که نویر در بالای چمن ها معلق بود، گشتی میزند و اطراف را بررسی میکند.
'طرحی که در ذهن دارم یک برج بزرگ با ده طبقست که توی هر طبقه یک ویژگی رو مورد آزمایش قرار بدهد.'
'فعلا برای همه طبقات برنامه ای توی ذهنم ندارم، اما هنوز زمان زیادی تا رسیدن او به اینجا دارم.'
با اینکه نویر این سیاره را بر اساس سیاره زمین ساخته بود، اما ابعاد آن بسیار بزرگتر از زمین بود، طوری که این سیاره حتی از خورشید دنیای قبلی نیز بزرگتر بود.
' اوممم، اما قبل از اینکه ساخت اون رو شروع کنم، اول باید یک مشکل رو حل کنم.'
مشکلی که نویر میخواست آن را حل کند، نبود یک منبع حیات بخش زندگی مانند خورشید بود.
در طی این چند ماه گذشته هر روز سه امتیاز خلقت از او کم میشد تا انرژی مورد نیاز گیاهان را برای زندگی تامین کند.
با اینکه این مقدار بسیار ناچیز به نظر می رسد، اما باز هم در دراز مدت میتواند مشکل ساز باشد.
' فکر نکنم که خلق یک خورشید امتیاز زیادی رو از من بگیره، از اونجایی که خورشید قراره فقط از یک نوع ماده با جزئیات بسیار کم ساخته شود، بر خلاف سیاره ای که ساختم.'
نویر چشمانش را می بندد و به آرامی تمام چیز هایی را که قبلا در صفحه نمایش نسبتا بزرگی که به دیوار اتاقش چسبیده بود تماشا کرده بود را در ذهنش تجسم می کرد.
لایه ها به آرامی در ذهنش شکل میگرفتند، یک کُره بزرگ از گاز هیدروژن که دمای وحشتناک زیادی داشت.
البته نه فقط یکی، بلکه سه خورشید را در ذهنش تجسم میکرد.
'سیاره ای که من خلق کردم، بسیار بزرگتر از سیاره ای بود که قبلا در آن بودم، پس برای اینکه انرژی مورد نیاز هر چه زودتر به تمام سیاره برسد، میخواهم سه خورشید با فاصله نسبتا زیادی از یکدیگر ایجاد کنم تا به طور مداوم بتوانند نیروی مورد نیاز را تامین کنند.'
[امتیاز خلقت مورد نیاز: 580
آیا میخواهید افکار خود را خلق کنید؟ بله/خیر ]
' حدس میزدم امتیاز مورد نیازش کم باشه، ولی این حتی از جسمی که برای اون مورچه ساختم نیز امتیاز کمتری لازم دارد، پس واقعا مقدار جزئیات مهمه.'
" بله."
وقتی نویر خلق سه خورشید را تایید کرد، در چشم به هم زدنی سه گوی شعله ور و عظیم در آسمان نمایان شدند.
آنها با سرعتی بسیار آهسته به دور سیاره می چرخیدند..البته سرعت آنها نسبت به مسیری که باید به دور سیاره بچرخند آهسته بود و در واقع آنها سرعت بسیار زیادی داشتند.
" خب حالا که این هم ساخته شد فکر کنم دیگه وقتشه که شروع به خلق کردن برج تمرین کنم."
×××
چند ماهی از زمانی که نویر برج تمرین را خلق کرده است می گذرد...
در این مدت اتفاقاتی افتاد که چندان اهمیت ندارد..برای مثال جمعیت مورچه ها دوباره به دلیل تولید مثل افزایش یافت.
و مورچه ای که روح قهرمان را داشت کل کلونی مورچه هایی که قبلا او را مجبور به کار کرده بودند نابود کرد و این باعث شد که بتواند روح تمام آن مورچه های مرده را جذب کند.
همچنین نویر چندین گونه جانوری دیگر خلق کرد به نوعی که اکوسیستم به هم نریزد پس گونه هایی را خلق کرد تا جمعیت یکدیگر را کنترل کنند تا طبیعت نابود نشود.
اما مهمترین اتفاقی که افتاد..
" بالاخره اولین انسان های روی این سیاره را به وجود آوردم."
' سعی کردم انسان ها را با دانشی نسبی خلق کنم تا بدانند که در این دنیا چه کاری باید انجام دهند.'
'یجورایی مانند غریزه، برای مثال نحوه تولید مثل و جمع آوری غذا و اهمیت نوشیدن آب و چیزهایی مانند آن را در ذهنشان قرار دادم'
' البته مثله همیشه سیستم بابت این چیز ها از من امتیازاتی را گرفت.'
نویر با فکر کردن به صحنه هایی که سیستم حتی برای کوچکترین چیز ها از او هذینه ای میگرفت باعث شد که ابروهایش کمی در هم روند.
'خب به هر حال امتیازاتی هم به عنوان پاداش گرفتم، بخاطر خلق موجوداتی که دارای هوش بودند، همچنین فهمیدم که با رشد علم و پیشرفت موجودات من امتیازات خلقت رو به عنوان پاداش دریافت می کنم.'
درسته، برای مثال نویر روش ساخت آتش را در ذهن انسان ها قرار دااه بود پس وقتی که آنها آتش را روشن کردند نویر هیچ پاداشی دریافت نکرد.
اما بعد از آنکه انسان ها از آتش برای گرم کردن خودشان و پختن غذا استفاده کردند، به دلیل اینکه این چیزی بود که خودشان آموخته بودند نویر پاداش هایی را دریافت کرد.
" فکر کنم حالا یک ساله که تبدیل به خالق این دنیا شدم..واقعا که زمان خیلی زود میگذره..بر خلاف دنیای قبلی ای که توش بودم.."
نویر بیشتر وقت خود را به گشت و گذار و پیاده روی توی طبیعت می گذراند..با اینکه او حالا قادر به انجام هر کاری بود ولی باز هم قدم زدن در هوای تازه و دلنشین جنگل را ترجیح می داد.
ولی به زودی اتفاقی خواهد افتاد که آرامش او را از او خواهد گرفت.
[ خالق شماره 10000 قفل جهان امتیازات برای شما باز گشایی شده است، لطفا اولین نقش آفرینی خود را انتخاب کنید. ]
کتابهای تصادفی

