تناسخ به عنوان خالق جهان
قسمت: 3
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
"ع-عالیه!!"
'از زمانی که من موجودات جدید رو خلق کردم حدود دو ماه میگذره، و حالا تعدادشون به طرز شگفت انگیزی افزایش پیدا کرده'
[ سطح جهان شما افزایش یافت ]
[ تعداد ساکنان جهان شما از یک ملیون بیشتر شد.
پاداشت: 10 روح سطح{2} ]
' روح های سطح 2؟'
" پس-پس سیستم حالا اطلاعاتی در مورد سطح روح به من بده."
[ سطح روح: هر چه سطح روح بالاتر باشد، روح با استعدادتر و باهوش تر است.]
'اوه مثله اینکه این خیلی مهمه، پس یعنی حتی اگر من جسمشون رو قویتر کنم تا وقتی که سطح روح ها از یک حدی بالاتر نباشه، هوششون انقدر پایینه که نمیتوانند مفید باشند.'
این اطلاعات خیلی مفید بود.
'طی این دو ماهی که گذشت چیز هایی رو فهمیدم، یکی از اونها این بود که اگر موجود زنده ای بمیرد، احتمال دارد که تبدیل به روح شود و در انبار روح من قرار بگیرد.'
[ هشدار! هشدار! ]
[ رویداد بیدار شدن یک روح قهرمان در حال انجام است]
" رویداد قهرمان؟ " این را زیر لب میگویم.
[ رویداد بیداری قهرمان رویدادیست که یک روح بدون دخالت خالق سطح استعداد و هوش خود را افزایش می دهد ]
" چییی؟!" با تعجب این را فریاد میزنم.
با اینکه حالا من یک خالقم اما هنوزم چیز های زیادی برای یاد گرفتن هستن.
[ سیستم، همین حالا من رو به اون محل منتقل کن ]
×××
[ انتقال انجام شد ]
با دقت به محیط اطرافم نگاه می کنم، اما چیزی رو نمیبینم، کمی دقتم را افزایش می دهم و روی تنه درخت یه چیزی می بینم.
' اون مورچه ها دارند چیکار میکنن؟'
[ یکی از مورچه های کارگر از دست سایر مورچه ها فرار کرده به دلیل اینکه نمیخواست داعما مجبور به کار و جمع آوری غذا برای ملکه باشد، و حال سایر مورچه ها قصد کشتن او را دارند ]
" واو، چه جالب "
نویر به صحنه فرار مورچه کوچک از دست سایر مورچه ها خیره میشود.
' مثله اینکه بالاخره بهش رسیدن '
نویر بی صبرانه منتظر بود تا شاهد تولد اولین روح قهرمان جهان خودش باشد.
مورچه وقتی دید دیگر راه فراری ندارد، رو به روی سایر مورچه ها ایستاد تا مبارزه ای را آغاز کند.
" آفرین! تو موفق میشی." نویر با هیجان این را رو به مورچه گفت و منتظر بود تا شاهد یک شگفتی باشد.
{ سه دقیقه بعد }
[ اولین روح قهرمان جهان شما ایجاد شد ]
[ ویژگی قهرمان جدید:
او میتواند با کشتن سایر موجودات زنده روح آنها را جذب کند و با جذب روح ها میتواند خودش را قویتر کند]
نویر با شگفتی به مورچه ای که به تازگی پنج مورچه دیگر را شکست داده بود، خیره شده بود.
[ قفل قابلیت جدید باز شد ]
[ نام قابلیت: ارتقاء روح
توضیحات: شما میتوانید با خرج کردن روح های دیگر، سطح روح موجودات زنده را افزایش دهید.
هشدار:
1_هرچه مقدار کمتری روح استفاده کنید، احتمال شکست در ارتقاء روح بیشتر است
2_ هر چه سطح روح های استفاده شده برای ارتقاء کمتر باشد، احتمال شکست در ارتقاء روح بیشتر است
3_ هر چه یک روح بیشتر ارتقاء داده شود ، احتمال شکست در سطح بعدی ارتقاء بیشتر است. ]
'یک قابلیت مفید اما با ریسک زیاد.'
به مورچه زخمی نگاه میکنم که یکی از پاهای خود را از دست داده است.
" برای شروع بیا یک جسم خوب برات بسازیم."
[ امتیاز خلقت مورد نیاز: 1406
آیا میخواهید افکار خود را خلق کنید؟ بله/خیر ]
'چ-چقدر گران!!'
نویر آهی میکشد
" به هر حال بیا خلقش کنیم، بله."
'شاید اینطور به نظر برسه که من دارم قانونی که میگوید نمیتوانید مستقیما موجودات را قوی کنید را زیر پا میگذارم، اما در واقع این نقض قوانین نیست، زیرا محدودیت ها به سطح سیستم و سطح جهان مربوط است و البته سطح روح هم مواث است.'
'و از اونجایی که به تازگی من سطح جهانم به 2 رسیده است، پس میتوانم موجوداتم را بیشتر قویکنم.'
همانطور که نویر در این افکار بود نور آبی رنگی که از رو به رویش تابید، او را از افکارش بیرون کشید.
" اوه پس بالاخره تغییر کردی. "
نویر در حالی که به موجود سیاه رنگی که بدنی مانند یک مرد انسان داشت و سری مثلخ مورچه ها این را گفت.
مورچهی انسان نما با تعجب در حال بررسی کردن جسم جدیدش بود.
' اومم، به نظر میرسه که نمیتوانم با اون صحبت کنم.'
" سیستم، چطور باید با اون صحبت کنم؟ "
[ شما باید از وحی استفاده کنید، هذینه هر یک دقیقه وحی 1 امتیاز خلقت است.]
'اومم، پس سیستم میخواهد حتی برای صحبت کردن با اونها از من امتیاز بگیرد.'
"من میخواهم از وحی برای این مورچه انسان نما استفاده کنم."
[ وحی آغاز شد، از این لحظه به بعد هر یک دقیقه 1 امتیاز خلقت از شما کاسته میشود ]
'خب باید شروع کنم، بهتره طوری صحبت کنم که با ابهت به نظر برسم'
" موجود فانی."
مورچه انسان نما با گیجی به اطرافش نگاه میکرد ولی منبع صدا را پیدا نمیکرد.
" انقدر به اطرافت نگاه نکن، نمیتوانی من را ببینی."نویر با صدایی کلفت صحبت کرد.
_"ت-تو ک-کی هس-هستی؟!" مورچه انسان نما با ترسی که در صدای خش دارش وجود داشت شروع به صحبت کرد و همچنان به دنبال منبع صدا می گشت.
" من خالق تو هستم و کسی هستم که این جسم جدید را به تو داده ام، نیازی به دانستن چیز های بیشتری نداری،فقط به این مکانی که اطلاعاتش را به ذهن تو میفرستم برو، اونجا چیز های بیشتری پیدا خواهی کرد"
مورچه انسان نما گیج شده بود
"ص-صبر کن، منظورت چیه؟!"
مورچه این را گفت ولی حتی بعد از چند دقیقه صبر کردن جوابی نشنید.
" سیستم، اطلاعات دور ترین نقطه ممکن از او روی این سیاره را به ذهنش بفرست، همچنین اطلاعات آن نقطه را به من نیز بده "
[ هذینه درخواست: 2 امتیاز خلقت قبول/رد ]
'مثله اینکه باید برای انجام هر کاری امتیاز های خلقت رو استفاده کنم.'
" قبول."
'خب درست لحظه ای که ویژگی او را دیدم این برنامه در ذهنم شکل گرفت، یک راه خیلی مفید برای قویتر کردن او بلدم.'
کتابهای تصادفی

