تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 51
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
ایروین از روی زمین بلند شد.
رنگ صورتش پریده بود و کمی خون از دهانش بیرون میآمد، ضربه قبلی او را به صورت درونی مجروح کرده بود.
وقتی کوئین به او حمله میکرد، او زمانی را از دست نمیداد، با این حال سرعت او کمتر از قبل بود، ظاهراً این تکنیک در ازای قدرت و دفاع زیاد، حرکات او را کند کرده بود.
ایروین از حمله طفره رفت و شلاق آب در دستانش را به صورت بیامان تاب داد.
شلاق چندین بار به پوست کوئین برخورد کرد و آثار عمیق و چند ترک بر روی آن گذاشت.
کوئین به نظر اهمیتی نداد و به تعقیب جادوگر در حال عقبنشینی ادامه داد.
به نظر میرسید که تاکتیک "بزن و در رو" ایروین کارساز بود، زیرا ذخمها همچنان روی بدن کوئین جمع میشدند، اما ناگهان، کوئین چکش خود را به سمت او پرتاب کرد.
چکش سنگین با سرعتی دیوانه کننده پرواز کرد و تقریباً به ایروین برخورد کرد، اما او در آخرین لحظه از آن طفره رفت.
با این حال، هنگامی که چکش با زمین برخورد کرد، لرزش بزرگی ایجاد شد که ایروین را غیرمتعادل و فرار او را متوقف کرد.
کوئین از این فرصت استفاده کرد تا به ایروین نزدیک شود و ضربهای سهمگین وارد کند اما شلاق آب دوباره به یک سپر تبدیل شد و مانع از ضربه او شد.
ایروین بار دیگر پرت شده بود...
این بار بیشتر طول کشید تا بلند شود، موج دوم آسیبهای داخلی او را کاملا ضعیف کرده بود.
هنگامی که او توانست بایستد، متوجه شد که در حال نگاه کردن به شکل عظیمی از کوئین است که از قبل دستش را برای حمله به بالا برده بود...
«ایروین، تو شکست خوردی.»
مشت او پایین آمد و میخواست به شلاق آب برخورد کند که صاعقهای مستقیماً به مرکز سینه او برخورد کرد.
کوین به پرواز درآمد و وقتی به زمین برخورد کرد بدنش به حالت اولیه خود برگشت، تکنیک او متوقف شده بود!
دود سیاهی از سوختگی، زخم روی سینه او را تشکیل داده بود...
کوئین سرفه میکرد و سعی کرد بایستد، اما به نظر میرسید که دیگر قدرتی در بدنش باقی نمانده است، زیرا روی زمین افتاده بود و نسبتا بی حرکت بود.
ایروین آرام شد و نشست، سپس پشت سرش را نگاه کرد و با عصبانیت فریاد زد:
«از شانست خیلی خوب استفاده کردی! نزدیک که برای همیشه نابود بشم!»
مردی قدبلند با لباسهای بزرگ سبز از سوراخی در کوه ظاهر شد.
پوستش رنگ پریده بود و چند قطره عرق روی پیشانیاش نشسته بود اما با وجود همه چیز با خوشحالی لبخند میزد.
«متاسفم لرد ایروین، همونطور که میدونید، من هنوز زمان زیای برای انجام این طلسم نیاز دارم.»
مرد قدبلند به ایروین نزدیک شد و بطری با مایع سفید رنگی به او داد.
ایروین آن را گرفت و مستقیم آن را نوشید، کمی رنگ به گونههای رنگ پریدهاش بازگشت.
«تچ، فکر کردن به این که چون صفت عنصریت رعد و برقه خانواده برایت ارزش زیادی قائله، واقعا عذاب آوره... حیفه که اونا فقط اون طلسم کند رو به تو دادن.»
ایروین سرش را تکان داد اما حواسش به کوئین بود که همچنان در تلاش برای بلند شدن بود.
«جولیان، در مورد اون ناراحت نباش، تکنیکی که قبلاً استفاده کرده اونو خسته کرده، پس اون دیگه تهدیدی نیست.»
برای لحظهای چشمانش را بست و دوباره صحبت کرد.
«جراحات من خیلی جدیه، دیگه نمیتونم تو این مبارزه کمکی کنم. مرحله بعدی ماموریت به عهده توئه.»
جولیان تعظیمی کرد و چشمانش را بست تا تمرکز کند.
در همین حال در کاروان...
گروه تهذیب کنندگان در خطوط دفاعی تیم اسکورت، آشوب ایجاد میکردند.
نوآ بر روی کالسکهها، درست بالای میدان نبرد حرکت میکرد و سعی داشت کفه ترازوی نبرد را به سمت خودشان کج کند اما نتایج خوبی نگرفت.
سربازان وقتی دیدند که نوآ یکی از آنها را کشته، نسبت به او محتاط شدند و برای محدود کردن تلفات، تهاجم خود را کاهش دادند.
به هر حال، آنها تعداد تهذیب کنندگان بیشتری داشتند، بنابراین مبارزه طولانیمدت برای آنها سود بیشتری داشت.
نوآ نتوانست هیچ فرصت قابل قبولی برای افزایش شانس خود برای پیروزی پیدا کند.
سپس کوئین تبدیل شد و به صورت برابر با جادوگر آب جنگید و روحیه سربازانش را با شور و حرارت بیشتری بالا برد.
با این حال، حال نوآ تیره و تار شد.
ممکنه که توی این نبرد پیروز بشیم، اما هرگز به عمارت نمیرسیم. اگه اینا نیروهایی باشن که اونا میتونن به مأموریت بفرستن، چندتا دیگه توی راهمون قراره ببینیم؟
او در ذهن خود فهمید که آنها قدرت توبیاس لانسای را اشتباه محاسبه کرده بودند...
من خیلی عجول بودم، هرگز نباید این مأموریت رو میپذیرفتم. قدرت من فقط به اندازه قدرت این تهذیب کنندههاس و از اونا فقط به عنوان سرباز استفاده میشه! حالا من اینجا موندم به امید اینکه کوئین توی مبارزه خودش پیروز بشه و به ما کمک کنه.
کمی ناامیدی در درون نوآ به دلیل موقعیتی که در آن بود ایجاد شده بود و او نمیتوانست خود را به خاطر بیپروایی خودش سرزنش نکند.
هیچ فایده ای برای محتاط بودن نیست...
نوآ از موقعیت خود در بالای کالسکه ضربات هوایی را به سمت دشمنانش فرستاد...
چهارده ضربه باد به سمت تهذیب کنندهها شلیک شد، هرکدام برای یکی از آنها...
تهذیب کنندگان مجبور شدند جلوی حملات را بگیرند یا طفره بروند و نمیتوانستند لحظهای روی مردان اطراف خود تمرکز کنند.
برخی از سربازان کوئین توانستند از این موقعیت استفاده کنند و تهذیب کنندگان دشمن را زخمی کردند و آنها را به عقب نشینی وا داشتند...
اما یکی از آنها از مردان کوئین پیشی گرفت و مستقیم به سمت کالسکه باسیل رفت.
نوآ از کالسکه پایین پرید و با شمشیرش، با مردی که جلوی پیشروی او را گرفته بود درگیر شد.
بیش از ده برخورد در نبرد به صدا درآمد زیرا نوآ و سرباز حتی ذرهای هم جلوی خود را نگرفتند...
نقاط انرژی نوآ با سرعتی بالاتر از سرعت عادی بدن او را از "نفس" پر میکرد، زیرا در صخره تویلبویا، تمرکز "نفس" بیشتر بود، بنابراین او میتوانست حتی پس از نمایش قدرت قبلیاش به مبارزه با قدرت کامل ادامه دهد.
شمشیرزن و بچه به جنگ ادامه دادند و صدای برخورد فلز را در میدان نبرد طنین انداز کردند...
سپس صدایی از آسمان بلند شد و صاعقهای بر کالسکهای که باسیل در آن اقامت داشت فرود آمد.
رعد و برق عظیم بود و مستقیماً کالسکه را منفجر کرد.
سپس یک موج شوک از ناحیه برخورد طلسم پخش شد و همه چیز را از مرکز آن دور کرد.
نوآ خیلی به کالسکه نزدیک بود و موج ضربه، او را از کنار جاده باریک و از بالای صخره پرتاب کرد.
نوآ نتوانست جلوی سقوط خود در تنگه را بگیرد...
{پایان چپتر 51.}
کتابهای تصادفی
