فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

تولد شمشیر شیطانی

قسمت: 53

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

نوآ آتل‌هایش را باز کرد و همه چیز را در حلقه فضایی قرار داد.

او روی زمین دراز کشید تا اندام‌های خود را کش بیاورد و بهبودی آنها را آزمایش کند، از نتیجه خوشحال شد.

تقریباً به اوج فرم خودم برگشتم. یک هفته دیگه باید کاملاً شفا پیدا کنم، اما چون حالا خوبم، نمی‌تونم زمان بیشتری رو تلف کنم.

بیشتر جراحات او بهبود یافته بود، بنابراین تصمیم گرفت برای یافتن راهی برای بازگشت به عمارت بالوان حرکت کند.

نوآ به بیرون حفره نگاه کرد و بعد به بالا نگاه کرد.

میدان دید او را مه پر کرده بود و به غیر از فرورفتگی‌هایی در دیوارها، به نظر می‌رسید هیچ جای دست قابل دوامی وجود ندارد.

چند صد متر سقوط کردم. اگه این صخره‌ها به طرز احمقانه‌ای سخت نبودن، بالا رفتن ازشون ممکن بود. از اینجا حتی نمی‌تونم ببینم که جای دست‌ها تا زمانی که به قسمت نرم‌تر دیوار برسم ادامه دارن یا نه...

نوآ مدت زیادی به دیوار بالای سرش خیره شد تا اینکه از فکر بالا رفتن از آن دست کشید.

اگه جای دستی پیدا نکنم باید از درون مه به اونجا برگردم، اگه نتونم مسیر اصلی خودمو پیدا کنم چی؟ اگه یهویی لیز بخورم چی؟ بالا رفتن از دیوار فقط یک قمار خطرناکه که نمیشه انجامش داد...

با عدم تمایل، چرخید تا مسیر زیرین را ببیند.

مه به سمت پایین تنگه غلیظ تر و تعداد جای دست‌ها به اندازه طرف دیگر بود.

با این حال، چندین ریشه‌ زرد از سوراخ‌های کوچک در دیوار به سمت پایین جوانه زده بودند.

به نظر می‌رسه که با نزدیک شدن به پایین، یکسری از گیاه‌ها ظاهر میشن. می‌تونم کاملاً به اونا بچسبم و سرعت فرود خودم رو کاهش بدم.

نوآ در فکر فرو رفته بود، او همچنان به پایین نگاه می‌کرد، اما هیچ عیب و نقصی در ریشه‌ها پیدا نکرد، مسیری که به سمت پایین صخره می‌رسید قطعا راحت‌تر بود.

یعنی واقعا باید به اونجا برم؟

او تمایلی به ورود به چنین مکان خطرناکی نداشت، اما هیچ گزینه کاربردی دیگری برای او وجود نداشت.

یا بالا میرم و شانسم رو امتحان می‌کنم، که فعلاً همیشه افتضاح بوده، یا پایین میرم و از جانورای جادویی که خانواده‌ای اصیل رو با قدرت متوسط ​​ نابود کرد‌ن، لذت می‌برم. خوب، من همیشه می‌تونم اینجا منتظر بمونم تا کسی منو نجات بده.

لبخندی زد و سرش را به خاطر تصور پوچ نجاتش تکان داد اما بعد قیافه‌اش سرد و خشن شد.

از این به بعد هیچ اشتباهی مجاز نیست.

در حالی که روی لبه حفره خمیده بود، ذهنش را تیز و هر فکر اضافی را بیرون کرد.

او به آرامی بدنش را روی سوراخ هل داد و با دست راستش روی لبه آویزان ماند.

هنگامی که هدف خود را در زیر خود تأیید کرد، جای دستش را رها کرد و با استفاده از بدنش روی دیوار لغزید تا سرعت فرود را کاهش دهد.

پوست پشت و پاهایش بر اثر ساییدگی سنگ‌های سخت خراشیده شده بود، اما نوآ اهمیتی نمی‌داد، چشم‌هایش هرگز ریشه‌های زیرش را ترک نکرد.

همانطور که از روی آنها می‌رفت، در جهت‌شان چنگ می‌زد و به طور پیوسته خود را روی آنها نگه می‌داشت.

ریشه ها قابل ارتجاع بودند و وقتی وزن نوآ روی آنها می‌افتاد، کشیده می‌شدند، اما جدا نمی‌شدند.

نوآ با دیدن اینکه ریشه‌ها می‌توانستند بدن او را نگه دارند آسوده خاطر شد و با عجله به زیر خود نگاه کرد تا ریشه جدیدی پیدا کند.

با این وجود، ریشه در دستش حرکت کرد و صدای "هیس" ملایمی از سوراخ به گوش رسید.

لعنتی!

نوآ بلافاصله وضعیت را درک کرد و برای ادامه سقوط خود، ریشه را رها کرد.

او "ریشه" بعدی را چنگ زد و قبل از اینکه بدنش متوقف شود شروع به جستجوی دیگری کرد.

همانطور که یک مورد جدید پیدا می‌کرد، دوباره ریشه فعلی خود را را ترک کرد و دوباره روی بعدی فرود آمد.

او این روند را بیش از صد متر تکرار کرد اما هنوز هیچ نشانی از پایین صخره وجود نداشت.

در همین حین صدای "هیس" پشت سرش قوی تر شد و مه را بر روی او پر کرد.

نوآ به هیچ چیز دیگری جز جای دست بعدی فکر نمی‌کرد و بی‌توجه به صدا به سر خوردن ادامه داد.

با این حال، در یک نقطه، سر و صدا در مه زیر او ظاهر شد.

وقتی نوآ به دنبال "ریشه" بعدی رفت، متوجه شد که دو چشم و زبانی به سمت اون نمایان شده بود!!

مار زمینی!

ریشه‌های روی دیوار، در واقع، جانوران جادویی از نوع مار، به ‌ویژه مارهای زمینی بودند.

اما قبل از اینکه مار بتواند او را نیش بزند، نوآ آن را از گلویش گرفت و در دست خود نگه داشت.

تو فقط یک جانور رتبه 1 هستی، به چشم من با یک ریشه فرقی نداری!

اینها افکار او بود، زیرا او همچنان با همان روش قبلی به کاهش سرعت سقوط خود ادامه داد.

مارهای بیشتری از سوراخ‌های دیوار بیرون می‌آمدند تا اینکه نوآ توانست حدود صد مار را زیر خود ببیند.

نمی‌توانست بایستد یا عقب‌نشینی کند، بنابراین مستقیماً با لگد و مشت با هر جانوری که به او حمله می‌کرد، می‌جنگید.

مارها ضعیف و تقریباً بی‌ضرر برای بدن رتبه 2 در سطح بالا بودند، اما تهدید واقعی نوآ سقوطش بود، او نمی‌توانست به خود اجازه دهد که سرعت بگیرد.

از آنجایی که فرود آهسته دیگر امکان پذیر نبود، نوآ تصمیم گرفت مستقیماً روی بدن مارها راه برود و از حیوانی به حیوان دیگر مانند پله بپرد!

او داشت به سمت پایین صخره روی سر یک دسته از جانوران جادویی رتبه 1 راه می رفت!

پس از طی چند صد متر در این مسیر، سرانجام مه شروع به پراکندگی کرد و دره را در پایین تنگه نشان داد.

محیط پر از علف سبز بود و رودخانه کوچکی از وسط آن جاری بود.

نوآ زمانی برای لذت بردن از مناظر نداشت زیرا منظره ترسناکی در دره زیر او نمایان شده بود!

ده‌ها مار زرد به طول بیش از هفت متر روی زمین روی هم پیچیده بودند و یکی از آنها بیش از پانزده متر طول داشت و در مرکز آنها بود.

نوآ در حالی که به سمت جانوران حرکت می‌کرد با چشمانی درشت به جانوران خیره شده بود، حتی اگر می‌خواست، نمی‌توانست متوقف شود.

زمانی که کمتر از پنجاه متر از زمین فاصله داشت، شمشیرهایش را بیرون آورد و اجازه داد بدنش آزادانه در میان انبوه مارها بیفتد.

حدود سی تا مار زمینی رتبه 2 و یک رتبه 3 اونجاست، بیاید قدرتتون رو نشونم بدید!

{پایان چپتر 53.}

کتاب‌های تصادفی