فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

تولد شمشیر شیطانی

قسمت: 81

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

قسمت 81: تهی

نوآ با عجله عقب‌نشینی کرد و آسه را جلوتر فرستاد تا جلوی حمله جانوران را بگیرد.

تا آن لحظه، او به جنگیدن و تحمل دردی که آسه می‌کشید عادت کرده بود.

همراه خونی او تکه‌تکه شد اما دوباره در یک آن شکل قبلی خود را گرفت و یکی از دشمنان را در یک حالت قفل کرد.

نوآ می‌توانست به تنهایی یک هیولای سطح سه را شکست دهد، بنابراین تصمیم گرفت توجه دو ربید موربیز را بین خود و آسه تقسیم کند.

بدن آسه همچنان زخمی و شکسته می‌شد، هیچ راهی برای مقایسه قدرت آن با دیگر جانوران وجود نداشت.

با این حال یکی از نقاط قوتش، بهبودی سریع آن بود.

آسه هر بار در مبارزه با جانور مقابلش شکست می‌خورد اما هرگز به حریفش اجازه حمله به نوآ را نمی‌داد.

از سوی دیگر، نوآ توفان ضربات باد را بر روی دشمنش آزاد می‌کرد. اما دردی که به خاطر همراهش احساس می‌کرد چیزی بود که او نمی‌توانست تحمل کند.

نبرد بیش از بیست دقیقه طول کشیده بود. با وجود اینکه نوآ در تمام مدت مبارزه دست بالا را داشت، حریف او یک پادشاه در میان جانوران سطح 3 بود.

مقاومت آن بسیار زیاد بود و زخمی‌ها را یکی پس از دیگری تحمل می‌کرد و حتی می‌توانست در مقابل ضد حمله بزند.

به همین خاطر نوآ حتی برای یک لحظه هم به او اجازه نداد که وضعیتش آرام شود.

در حالی که او همچنان به ضربه زدن، در تلاش برای ایجاد یک ضربه مهلک ادامه می‌داد، بالاخره آن لحظه فرا رسید.

بدن جانور با ده‌ها بریدگی عمیق پوشانده شده بود، خونی از زخم‌هایش بیرون نمیامد، اما آثار جراحات همچنان روی آن دیده می‌شد.

نوآ آخرین ضربه را به سمت ربید موربیز رها کرد، پنجه‌هایش یک ثانیه دیر بالا آمد و تیغه نوآ از دفاعش گذشت.

صدای ملایم تبدیل شدن بدنش به دود به گوش نوآ رسید. سپس او رویش را چرخاند و به سمت جانور باقی‌مانده حرکت کرد.

آسه در آنجا فقط به عنوان یک کیسه‌بوکس عمل می‌کرد، اما همچنان فداکارانه به سمت جانور حمله می‌کرد.

هنگامی که نوآ دستور داد، بدون توجه به شکسته شدن بدنش به دور جانور پیچید. از حالت مهارشده جانور سوءاستفاده و با ضربه شمشیرهایش بدن آن را به دو نیم کرد.

این دور هم بالاخره تمام شد و نوآ روی زمین نشست تا مراقبه‌اش را از سر بگیرد.

حتی اگر آسیبی ندیده بود هم، مقدار زیادی از نفسش تحلیل رفته بود. در طول نبرد قبلی، او مجبور شد بدن آسه را با مایع «نفس» تغذیه کند، زیرا گازی که در بدن او وجود داشت نمی‌توانست با شدت مبارزه خود بقای آسه را ادامه دهد.

این وضعیت تا کی ادامه داره؟ مطمئنم که حتی لنا هم فقط به لطف معجون‌هاش می‌تونست در دور آخر پیروز بشه.

استانداردهای این آزمون باید با توجه به سن نامزدها تعیین می‌شد. نوآ می‌دانست که بزرگترین مزیت او در این آزمایش این است که می‌تواند توجه برخی از دشمنان را با کمک همراه خونی خود منحرف کند و بدین شکل، دشواری عددی آزمایش برای او به نصف کاهش می‌یافت.

اگر حضور آسه نبود، نبرد قبلی به احتمال زیاد به آخرین نبرد او تبدیل می‌شد.

نمی‌تونم خیلی بیشتر ادامه بدم، این تهذیب‌کننده مگه چه نیازهایی داشته که این بعد رو اینطوری تنظیم کرده؟

وقتی ده دقیقه‌اش تمام شد، او کمتر از صد و پنجاه حمله در اختیارش داشت. ناگهان احساس کرد که چیزی به سمت او در حرکت است ​​و در حال عقب‌نشینی، چشمانش را باز کرد.

این آخرین دور منه.

او نمی‌توانست به مبارزه سخت و طاقت‌فرسای قبلی خود فکر نکند.

نوآ نفس عمیقی کشید، در دریای آگاهی‌اش، رون را محکم گرفته و هر لحظه آماده شکستن شدن آن بود.

جانوران جادویی با سرعت زیادی پیشروی کردند و به محض رسیدن به او، پنجه‌های خود را دراز کردند تا ضربه ای قدرتمند وارد کنند.

نوآ نیز در یک دسته حرکت، سی و دو تیغه خاکستری را به سمت موقعیت آنها پرتاب کرد. هر یک برای هر نیش جانوران.

نوآ منتظر ماند تا نوک نیش‌های آن‌ها چند سانتی متر از سرش فاصله بگیرد تا آسه را صدا کند.

سپس بدن عظیم یک مار در موقعیت او ظاهر شد.

در طی مبارزه، بدن آسه در بسیاری از نقاط در اثر حملات سوراخ و بریده شده بود، تا اینکه دیگر نتوانست خود را نگه دارد و متلاشی شد، با این حال هیچ‌کس در منطقه‌ای که اکنون آسه در آن بود، وجود نداشت.

در عوض نوآ زیر یکی از ربید موربیزها ظاهر و آماده بود تا شمشیرهای خود را بچرخاند. جانوران هم واکنش نشان دادند و نیش‌های خود را کج کردند تا انسان زیر خود را تکه تکه کنند.

آثار عمیقی روی زمین باقی‌مانده بود زیرا خال‌ها وقت نداشتند پنجه‌های خود را جمع کنند، اما قبل از اینکه بتوانند به مرد جوان برخورد کنند، بدن مار دوباره ظاهر و تعداد ضربات را کاهش داد.

با دریافت ضربات بدن آسه دوباره متلاشی شد، اما از شکل ناپدیدش، دو سایه بیرون زد.

یکی از آنها نوآ بود که با زخمی خفیف در پشتش در حال عقب‌نشینی بود.

دیگری ضربه باد بود که به پنجه یکی از خال‌ها برخورد و مستقیماً آن را قطع کرد!

سی و یکی دیگه مونده

این جانوران، عموماً ضعیف‌تر از گونه‌های مار بودند. بدن آن‌ها آنقدر قوی نبود و تنها روش حمله آنها از طریق دندان‌های نیش‌شان بود.

نوآ نتوانست در یک نبرد مستقیم پیروز شود، بنابراین تصمیم گرفت سلاح‌های آنها را نابود کند تا از خطر آنها بکاهد.

با این حال، برای رسیدن به این شاهکار، او مجبور بود به طور مداوم بدن آسه که با مایع "نفس" تغذیه می‌شد را قربانی کند و با این همه باز هم نمی‌توانست از ضربه دیدن خودش خودداری کند.

نوآ ناخودآگاه لبخند زد، وقتی تمرکزش به اوج رسید، هاله‌ای سرد از او ساطع شد.

یک حرکت اشتباه و کارم تمومه! اگه نفسم تموم بشه، دیگه هیچ امیدی نیست. یه نبرد واقعی باید اینطوری باشه!

تقریبا یک ساعت گذشت.

در اتاق زیرزمینی، یک مرد جوان و چهار جانور به هم خیره شده بودند.

جانوران انگشتان دست‌هایشان جدا شده بود و حالت چهارپا به خود گرفته بودند تا به سمت انسان مقابلشان حمله کنند.

از سوی دیگر نوآ به شدت نفس‌نفس می‌زد و رنگش از همیشه سفید‌تر بود و زخم‌های بی‌شمار روی بدنش خون روی زمین می‌چکید.

کالبد آسه در درون دریای هوشیاری او ترک خورده و نیاز به بهبودی داشت. بدنش آنقدر از بین رفته بود که آسیب‌ها به حوزه ذهنی نوآ نیز کشیده شده بود.

جانوران دیگر نیشی برای حمله نداشتند، بنابراین تصمیم گرفتند با بدن خود به او حمله کنند.

حملات آنها شروع شد و دهان خود را برای گاز گرفتن انسان کوچک مقابلشان باز کردند.

اما نوآ همچنان لبخند روی لبانش بود و با نگاهی آرام به جانوران نگاه می‌کرد.

همانطور که جانوران به سمت او پریدند، شمشیرهایش را حرکت داد و هشت حمله آخری را که دانتیانش می‌توانست انجام دهد را آزاد کرد.

چهار جانور که هنوز به‌خاطر پریدن در هوا بودند، هر کدام با دو ضربه مورد اصابت قرار گرفتند و با ضربات نهایی نوآ بدنشان را از سر تا پا تکه‌تکه شد.

و در آخر آنچه به نوآ اصابت کرد فقط دود جانوران در حال پودر شدن بود.

او با تخلیه کامل انرژی‌اش روی زانوهایش افتاد، و دیگه نمی‌توانست ببیند که هاله تولید شده توسط رون‌ها درحال شدیدتر شدن است یا نه.

{پایان چپتر 81.}

کتاب‌های تصادفی