تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 112
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
قسمت ۱۱۲: آکادمی
نوآ شانه*هایش را بالا انداخت و با آن جوان قد بلند روبرو شد.
زمانی که او به آرامی به جاستین نزدیک میشد، دو شمشیر در هوا ظاهر شد.ند
جاستین ایستاده و منتظر حمله او بود...
نوآ با تنبلی پنج ضربه برشی باد ایجاد کرد که بلافاصله با یک تاب شمشیر بزرگ جاستین همهی آنها درهم شکست.
اون باید هم سطح جون باشه. خوب، تادئوس در مورد طلسمهای دیگهم بهم چیزی نگفت.
جاستین دید که نوآ او را جدی نمیگیرد و شمشیر خود را به سمتش گرفت.
ناگهان یک گلوله بزرگ ساخته شده از هوا به سمت نوآ شلیک شد و او را مجبور به جلوگیری از حمله کرد.
او شمشیر هایش را به صورت ضربدری کرد و با موفقیت اصابت گلوله را مسدود کرد اما بر اثر شدت ضربه به عقب پرتاب شد.
«هی، تو! این یه بازی نیست! مگه تو آبرو نداری؟»
نوآ بدون هیچ آسیبی در چند متری زمین فرود آمد و نگاهش را به سوی جوان دوخت.
پس از شنیدن این کلمات چشمانش با نوری تاریک و سرد درخشید.
در لحظهی بعد بیست ضربه برشی باد فوراً از موقعیت او پرتاب و به سمت شمشیر بزرگ جاستین حرکت کردند.
او موفق شد دوباره جلو آنها را بگیرد ولی متوجه شد که دوباره بیست ضربه برشی باد دیگر از جهت دیگری در حال آمدن به سمت اوست...
جاستین با عجله طلسمی را فعال کرد که شمشیر او را فوق العاده تیز و سریع میکرد و با استفاده از آن تمام حملات را از بین برد.
با این حال، نوآ در لحظهی بعد درست در مقابلش ایستاده بود...
جاستین رنگ چهره اش پریده بود و با تمام سرعتی که داشت طلسمش را دوباره فعال کرد، شمشیر بزرگش آنقدر سریع شده بود که مستقیماً ضربه نزدیک نوآ را قطع کرد.
سپس، دید جاستین ناگهان سیاه شد، زیرا یک خفاش سه متری حمله او را با چنگال هایش متوقف کرد.
بعد وقتی که دو تیغهی شمشیر نوآ روی گلویش گذاشته شده بود، احساس سرمایی به او هجوم آورد.
نوآ با صدای ملایمی صحبت کرد تا او بشنود: «اگه این برای من یه بازی نبود، تو الان مرده بودی.»
نوآ اکو را دوباره درون بدنش برگرداند و به سمت تادئوس حرکت کرد.
قسمت چپ بالاتنه لباسش خراب شده بود و مشخص بود ...
کتابهای تصادفی
