تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 124
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
قسمت 124: فرم اول
نوآ با تمام سرعت به سمت محل تعیین شده برای مأموریت خود می دوید...
او مجبور شده بود دسته ای از ببرهای خورشیدی رتبه 3 را که دریاچه ای در منطقه نزدیک آکادمی را اشغال کرده بودند از بین ببرد.
از آنجایی که این جانوران جادویی محیط دریاچه را مختل کرده بودند، بسیاری از گیاهان گرانبهای آنجا از بین رفته بودند و آکادمی مأموریتی را برای بازگرداندن منطقه به حالت قبلی صادر کرده بود...
با این حال، تمرکز نوآ بر جاده پیش رویش نبود، بلکه بر شاخه های بالای سرش بود.
به محض اینکه پا در جنگل آرولیاک گذاشت، احساس کرد که کسی او را زیر نظر دارد.
این احساس با حرکت او متوقف نمی شد، بلکه واقعی تر می شد...
او به وضوح احساس می کرد که کسی او را تعقیب می کند.
این بار، من اونا رو فقط با یکم تحقیر عمومی ول نمیکنم...
چشمان نوآ برقی زد و لباس های بالاتنه اش را در آورد.
حلقه های سیاهی زیر پای او ظاهر شد و سرعت او به شدت افزایش یافت...
چهره او از تعقیب کنندگان فاصله گرفت، آنها سرعت خود را افزایش دادند تا دید خود به او را حفظ کنند.
نوآ بین درختان زیگزاگ میزد و در این حین، دنبال کردن چهرهاش توسط تعقیب گران سخت میشد.
یک جا به یک کنده درخت بزرگی رسید و پشت آن رفت.
طلسم گام های سایه فعال شد و در حالی که او با زور در هوا می پرید دود سیاهی از پاهایش خارج می شد.
نوآ با دو طلسم، پرش خود را در یک لحظه به ارتفاع پانزده متری رساند!
سپس یک جفت بال از پشت او بیرون آمد که او را بالای درختی که در آن پنهان شده بود، برد...
با رسیدن به بلندترین شاخه، انرژی ذهنی خود را برای پوشش حضور خود به کار گرفت و در انتظار تعقیب کنندگان ایستاد.
استفاده از انرژی ذهنی یکی از مهارت هایی بود که در دوره تهذیب عمومی آموخته بود.
از آنجایی که می شد از انرژی ذهنی برای بررسی چیز ها استفاده کرد، می شد از آن برای پنهان کردن خود هم استفاده کرد!
با این حال، او فقط میتوانست از افرادی با انرژی ذهنی ضعیفتر پنهان شود، افراد دارای انرژی قویتر به راحتی پنهان شدن او را میفهمیدند...
{این قدرت خیلی رایجیه توی داستان ها، که یک نفر حضور خو...
کتابهای تصادفی
