تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 136
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
قسمت ۱۳۶: برج
چشمان سه دانش آموز دیگر گرد شد.
نایجل اولین کسی بود که از تعجب بازگشت و با صدایی هیجان زده صحبت گفت: «چرا به کسی نگفتی؟ تو اولین تهذیب کننده عنصر تاریکی هستی که بعد از دهها ساله که ظاهر شده! یک روز ممکنه شهرت تو با شهرت دنیل برابری کنه، چرا به جای پیدا کردن استادی که بودجه تو رو تامین کنه داری این ماموریتها رو انجام میدی؟»
نوآ سرش را تکان داد و جواب داد: «من دلایل شخصی خودمو برای مخفی نگه داشتن این ویژگی دارم، ترجیح میدم این اطلاعات رو فاش نکنید.»
ارول و نایجل تقریباً بلافاصله با دیدن حرفهای او سرشان را تکان دادند.
«نگران نباش، ما با کمال میل این رو بین خودمون نگه میداریم!»
«اره، ما الان یک تیمیم! باید به خواستههای همدیگه احترام بذاریم.»
دانش آموزانی که در کالسکه بودند همگی از اقشار ضعیف بودند...
وقتی فهمیدند که میتوانند اولین پیروان دنیل بعدی شوند، از اطمینان دادن به نوآ با همکاری خود دریغ نکردند.
جون هنوز با چشمان درشت به او خیره شده بود...
او به واقعیت بازگشت و آه آرامی کشید.
«به نظر میرسه که حتی عنصرمم از تو پایین تره.»
نوآ به آرامی خرخر کرد...
«اینطوریام نیست که اگه من یک عنصر دیگه داشتم توی مبارزاتمون فرقی ایجاد میکرد.»
عطش جنگ جون دوباره بلند شد و در حالی که صدایش را بلند میکرد به نوآ اشاره کرد. «همم! حالا میبینی! بعد از تموم شدن این ماموریت، تموم تکنیکهامو ارتقا میدم و به تو نشون میدم که کی قویترینه...»
نوآ جوابی نداد و دومین رون کسیر را بیرون آورد، او نمی خواست دو هفته سفرش را با معاشرت بگذراند.
در حالی که ارول و نایجل گیج به هم نگاه میکردند، جون این رفتار نوآ را دید و همان کار ار انجام داد...
نوآ به شخصیت جون عادت کرده بود.
وقتی با او صحبت میکرد، کمی شلتر میشد، حتی اگر مکالماتشان بیشتر شامل مسخره کردن شکستهای جون به خود بود...
سفر بی سر و صدا ادامه داده شد...
...کتابهای تصادفی

