تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 154
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
قسمت 154:
نوآ ابتدا به سراغ انبار موجودی آکادمی رفت. به نظر میرسید که پروفسور لین علاقه خاصی به رشد او دارد و هر بار که وارد آن ساختمان میشد، به او ابراز علاقه میکرد.
به محض شنیدن درخواست نوآ، صورتش حالت ناباوری به خودش گرفت.
لین از پشت میزش بلند شد و فریاد زد: «شوخی میکنی مگه نه؟» او کمی عصبانی بود زیرا فکر می کرد شاگرد او را مسخره میکند.
نوآ آهی کشید و دومین رون کسیر را از حلقه فضایی خود بیرون آورد.
محتویات برگه را به پروفسور نشان داد و سپس با حالتی آرام شروع به نگاه کردن به آن کرد.
لین فقط با این قانع نشد و با دقت به چهره نوآ خیرهشُد و منتظر بود تا نشانهای از تنش ظاهر شود.
با این حال، با گذشت ساعتها، دهان لین در کمال ناباوری به آرامی در باز شد.
«پروفسور، دوازده ساعت گذشته، من کارهای دیگهای دارم که باید انجام بدم.»
نوآ از این روند بیهوده خسته شده بود و تصمیم گرفت نگاهش را به سوی تهذیبگر برگرداند.
«چطور ممکنه؟ مطمئنی که خون کسیر تو رگات نیست؟»
نوآ شانهای بالا انداخت تا جواب دهد.
لین روی صندلی نشست و با خودش زمزمه کرد، او واقعاً نمیتوانست آنچه را که شاهدش بود بپذیرد.
«اصلا میدونی که احتمالاً تو اولین تهذیب کنندهای هستی که تا به حال به همچین چیزی دستاوردی رسیده؟ باید به سلطنتیها اطلاع بدم، این چیزیه که شایسته تاریخچه رسمی تاریخ فرهنگ تهذیب کننده هاست.»
چشمان نوآ گرد شد و لبخندی بیشرمانه زد.
«یعنی نمیشه این رویداد رو خصوصی نگه داشت؟ میدونید، من خیلی خجالتیم.»
لین به نوآ خیره شد، قیافهاش داد میزد که حتی یک کلمه از حرفهای او را باور نمیکند.
«حتی اگه میخواستم، نمیتونستم این کار رو انجام بدم. همه چیز داخل آکادمی متعلق به سلسله سلطنتییه، پس هر اتفاقی باید ضبط و کپی بشه. میتونی مطمئن باشی که خبر درخواست شخصی برای سومین رون کسیر بیتوجه نمیمونه...»
«به نظر میرسه که فوراً مشخص نمیشه، بای...
کتابهای تصادفی


