تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 163
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
اینطور نبود که ساموئل تکنیک یا طلسمی برای اجتناب از آنحمله نداشته باشد، اما اثر غافلگیرکنندهی همراه با ترسی که به دلیل حضور نوآ احساس میکرد، او را برای لحظهای بیدفاع کرده بود. و آنلحظه دقیقا همانچیزی بود که نوآ از آن استفاده کرد و سر او را به زمین زد. نوآ سر ساموئل را از موهایش گرفت و بلند کرد و منتظر واکنشش ماند.
«چرا این کار رو کردی؟ چه غلطی...»
اما زمانی که نوآ سرش را دوباره به زمین کوبید، نتوانست حرفش را کامل کند. دوباره بلندش کرد و منتظر ماند.
«بهتره مراقب با...»
نوآ دوباره سر او را به زمین کوبید.
«صبر کن! متاسفم! من دیگه هیچوقت پشت سرت حرف نمیزنم!»
صورت ساموئل، خاکی و آغشته به خون بود ومقداری اشک در چشمانش جمع شده بود. نوآ لبخندی زد و موهایش را رها کرد و ضربهی آرامی به شانهاش زد.
«خیلی سخت بود؟ دفعه بعد که تو رو در حال انجام همچینکاری گیر بندازم، با کمال میل آزمایش میکنم که تو چه عمقی سختی سرت کمتر از زمین میشه.»[1]
ساموئل از شنیدن اینسخنان میلرزید. او میدانست که نوآ هیچگاه در سخنانش اغراق نمیکرد.
«دیگه تکرار نمیشه، قسم میخورم!»
نوآ سری تکان داد و از جایش بلند شد و نگاهش را به سمت شاگرد دیگری که با ساموئل همراه شده بود، معطوف کرد.
«من نمیدونستم که کوچیکترا میتونن بزرگترای خودشونو مسخره کنن.»
نوآ آهسته به سمت جوان دیگر رفت. همانطور که فاصله میان آنها کم میشد، نگاهش را از او برنمیداشت. دانشآموز به لرزه افتاده بود. به دلیل فشاری که از سمت نوآ روی او متمرکز شده بود، از ترس به خود پیچید. نوآ به آرامی در گوشش زمزمه کرد:
«مواظب باش که به کی میگی لات، یه روز ممکنه که دیگه قوانین آکادمی از تو محافظت نکنه.»
این را گفت و از در خروجی خارج شد و به داخل جنگل آرولیاک رفت. جو گروه به دلیل حضور کوتاه نوآ بسیار تغییر کرده بود. جوانی که از ساموئل حمایت میکرد، روی زمین افتا...
کتابهای تصادفی
