تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 191
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
قسمت ۱۹۱: شیاطین
وندور شهری کوچک بود که در ابتدای مسیر کوهستانی قرار داشت. بیشتر ساکنان آن غیرتهذیبگر بوده و مردم با مشاغل سادهای مانند شکار یا کشاورزی زندگی میکردند.
با این حال، در ماه گذشته، افراد عجیب و غریب زیادی دیده شدند که از خیابانهای آن عبور میکردند تا وارد میخانه سه کوزه شوند.
نکته عجیب این بود که میخانه یکی از معدود مشاغل تفریحی شهر بوده و در این مدت ورودی خود را به روی شهروندان عادی بسته بود.
مردم عادی آن دنیا میدانستند که وقتی چیزی غیرمنتظره یا عجیب اتفاق میافتد، احتمالاً مربوط به دنیای تهذیب است.
بنابراین، آنها سوالی نپرسیده و به کار خود ادامه دادند، اگر آن افراد عجیب و غریب واقعاً تهذیبگر بودند، ترجیح میدادند از آنها دوری کنند.
نوآ دقیقاً یک ماه پس از دریافت برکت نفس به وندور رسید. او طبق معمول لباس مشکی تنگ پوشیده و سرش با یک پارچه بزرگ پوشیده شده و نیمی از صورتش پشت یک شال تنگ پنهان شده بود.
فقط چشمان سردش آشکار بود که خیابانهای شهر را به دقت بررسی میکردند.
«باید اون طرفی باشه.»
نوآ به سمت ساختمان کوچکی حرکت کرد که بر روی آن بنری از سه کوزه نصب شده بود.
او تمام ماه را تمرین کرده بود و به طور پیوسته قدرت خود را بهبود میبخشید و از منبع تهذیب جدید خود بهترین استفاده را میکرد. متأسفانه، او موفق به دستیابی به موفقیت خاصی نشد، چرا که زمان کافی برای آن نداشت.
«من نمیدونم که خانواده سلطنتی چه نوع تهذیبگرهایی رو جمع آوری کرده...»
نوآ به جلوی میخانه رسید و قبل از اینکه دهانش را باز کند تا صحبت کند، سه ضربهی به در زد.
«عقاب طلایی موش قرمز رو میخوره.»
درب بعد از بیان این کلمات صدای فلزیای ایجاد کرد و نوآ آن را هل داد تا وارد ساختمان شود.
وقتی حدود بیست نفر از تهذیبکنندگان برگشته و به او نگاه کردند. نوآ فوراً توسط...
کتابهای تصادفی


