تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 228
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
قسمت ۲۲۸: نفرت
کرمهای حفار از لانه قبلی خود منتقل شده و در آن محیط گذاشته شده بودند. سپس تعداد آنها به صورت دورهای کاهش مییافت تا از فرارشان از سیاهچاله جلوگیری شده و تا به این شکل برای تغذیه مجبور به همنوعخواری یا خوردن زمین کنند.
خون جانوران دو هزار سال پیش شاید از بین رفته و با جریان زمان چیزی باقی مانده باشد، اما ارادهای که با خود داشتند مطمئناً باقی مانده بود.
کافی بود یک جانور شروع به احساس نفرت کرده و بدنش را با احساسی محکم اما ضعیف آلوده کند تا یک واکنش زنجیرهای ایجاد شود.
آن جانور مرد، اما خونش بین موجوداتی که او را خوردند تقسیم شد تا ارادهاش را در وجود آنها بیدار کند.
همین اتفاق برای دیگر موجودات هم افتاد تا به پخش آن خون آلوده ادامه دهند.
سپس، عملیات تمیز کردن فرا میرسید، تعداد آنها کاهش مییافت و یک بار دیگر آن احساسات در موجودات دیگری بیدار میشد، در حالی که قدرت آنها کمی افزایش پیدا میکرد.
سالها گذشت و آن چرخه دوباره و دوباره تکرار میشد.
یک دسته کامل که همان احساسات را داشتند به رشد و نابودی خود ادامه داده و قدرت اراده خود را بهصورت زنجیرهای افزایش میدادند.
تا اینکه یک روز معجزهای اتفاق افتاد.
موجودی عجیب رتبه ۴ متولد شد که دارای غلظتی غیرعادی از آن خون آلوده بود.
در آن خون نفرت انباشته شده از دهها هزار کرم وجود داشت، چنان قدرتمند که بدن طبیعی جانور جادویی نمیتوانست آن را مهار کرده و منجر به بیداری و توسعه دریای آگاهیاش شده بود.
به همین دلیل به آن وراثت خط خونی میگفتند.
«حداقل خوبیش اینه که مطمئنم سلطنتیها از این موضوع خبردار نیستن...»
در وسط هوا ایستاده بود و چشمانش را به عمیقترین قسمت لانه دوخت.
در مورد اینکه چرا او دربارهی خبر نداشتن سلطنتیها اعتقاد داشت، به این دلیل بود که دریای هوشیار...
کتابهای تصادفی


