تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 232
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
قسمت ۲۳۲: هیولا
«این دیگه چیه!؟ یک طلسم رتبه ۱ نمیتونه دفاع من رو به این سرعت نابود کنه...»
فیبی ترسیده بود. حملات نوآ مستقیماً با نیزه او برخورد کرده و تمام قدرت خود را به او منتقل میکرد.
او با تحمل دردی که حرکاتش ایجاد میکرد قدمهای بزرگی به عقب برداشت.
با این حال، دود سیاه شروع به تأثیر بر ردای او کرد و به آرامی از آن کار صرف نظر کرد و قدرتش را کاهش داد.
همچنین نوآ هیچ وقت از فشار آوردن به او دست برنداشت، هر چقدر هم که عقبنشینی میکرد، همیشه در مقابل او بود.
سپس کمر او به دیوار اتاق زیرزمینی برخورد کرد و مانع از عقبنشینی بیشتر او شد.
حمله نوآ در آن لحظه شدیدتر شد.
فیبی برای جلوگیری از حملات تلاش میکرد، اما بدون تأثیر هنر رزمی و ارتعاشات ایجاد شدهاش، نمیتوانست به خوبی قبل دفاع کند.
بریدگیهای زیادی روی ردای او ظاهر شد و زخمها روی بدنش جمع میشدند، نوآ بالاخره موفق شد او را دچار خونریزی کند!
همچنین دود سیاهی که در اطراف چهره او جمع شده بود، مدام ردا و پوست او را میخورد.
«یعنی من اینجا میمیرم؟»
او هیچ راهی برای خروج از آن موقعیت نمیدید و در نهایت شروع به بررسی آن گزینه کرد.
«چیکار میتونم بکنم؟ الان چه کاری از دستم ساختهست؟»
او شروع به وحشت کرد و در اجرای فرمهای خود مرتکب اشتباهاتی شد که به سرعت توسط نوآ مورد سوء استفاده قرار گرفتند.
دو حمله او نوآ به کمرش ضربه زده و به مبارزات او برای بقا پایان داد.
«چرا؟ من لیاقت چنین مرگی رو نداشتم.»
صدای نرم فیبی وقتی قدرتش را از دست داد و سلاحش را رها کرد در اتاق طنین انداز شد.
چشمان نوآ پس از شنیدن سخنان او تیره شد، اما دست از حمله خود برنداشت و با یک ضربه مستقیم، به سینه او جراحتی مهلک وارد کرد.
پوست او سخت و خشن بود، شبیه یک سنگ. با این حال وقتی نوآ تمام توانش را...
کتابهای تصادفی


