تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 231
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
قسمت ۲۳۱: متفاوت
فیبی خونی که از دهان مانوئل بیرون آمد را دید. او دید که چگونه خشم حاضر در چشمان او قبل از اینکه کاملاً ناپدید شود، به آرامی به حیرت و تعجب تبدیل شده. کمی بعد نور چشمان او ناپدید شد و زندگی بدنش را ترک کرد. مانوئل درست در مقابل چشمان او جانش را از دست داد.
فیبی فریاد زد: «چیکار کردی!؟»
او هرگز تصور نمیکرد که یک دانشجوی آکادمی وارث یک خانواده اصیل را بکشد!
خانوادههای اشرافی بعد از خانواده سلطنتی قدرتمندترین افراد حاضر در کشور بودند، چه کسی میخواست خودش را با آنها دشمن کند؟
با این حال، نوآ یک تهذیبگر معمولی نبود. وقتی مانوئل به او حمله کرد، از قبل تصمیم گرفته بود هر دوی آنها را بکشد.
اول از همه هم نوآ به اینجا آمده بود آنجا تا خودش را محک بزند، هیچ حریفی هم بهتر از یک تهذیبگر مجروح با بدن رتبه ۴ نبود.
دوم، آن دو از بقیه گروه خود جدا شده بودند.
وقتی نوآ دید که هیچ کس دیگری نمیآید، تصمیم گرفت که بهتر است از همین حالا آن تهدید غیرمنتظره را در برنامهاش قرار دهد.
سوم، او میدانست که بدن رتبه ۴ او لو رفته، زن مقابل او فقط هنوز متوجهش نشده بود.
در نهایت، او به طعمهای برای کرمهای حفار نیاز داشت.
اگر قرار بود مقادیر زیادی نفس در آن اتاق استفاده شود، جانوران جادویی زیادی جذب میشدند و از رفتن نوآ به داخل یک تله جلوگیری میکردند.
«چکار کردم؟ خب، کشتمش.»
نوآ آشکارا جواب داد و بدن مانوئل را بازرسی کرد تا تمام وسایلش را جمع کند.
«نمیفهمی چیکار کردی؟ خانواده گوشو هیچوقت تو رو از بند در نمیاره، مجبورت میکنن با بدنت دیه رو بدی و هیچ محافظتی نمیتونه نجاتت بده!»
نوآ حلقه فضایی و سلاح مانوئل را برداشت و به سمت زنی که هنوز روی زمین نشسته بود چرخید.
«اتفاقا این تو نیستی که واقعاً نمیدونی که داخل چه وضعیتی قرار داری؟»
نوآ بعد از گفتن این کلمات سرش را حرکت داد و به آ...
کتابهای تصادفی

