تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 239
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
قسمت ۲۳۹: نور
در اتاق زیرزمینی چند ثانیه سکوت حاکم شد.
کرم رتبه ۴ وسط اتاق بود و با احتیاط چهار انسان روبرویش را تماشا میکرد.
نوآ چشمش به جانور بود، او تمام تلاشش را میکرد تا از جراحات قبلی بهبود یابد و مایع نفس را در بدنش برای این کار خرج میکرد.
دنیل، میلو و تروی بهطور پیوسته نگاههای خود را بین کرم و سلاحهای روی زمین حرکت دادند، بهنظر میرسید که آنها از درون درگیر این هستند که چه کاری باید انجام دهند.
«تو اینجا چیکار میکنی؟»
دنیل سکوت را شکست تا از نوآ سوالی بپرسد.
«من یه شکارچیم، الانم دارم شکار میکنم. شماها چطور؟»
«من از آکادمی ماموریت دارم، اون چرا حمله نمیکنه؟»
«احتمالاً منتظره تا کل گروهش اینجا جمع بشن و بعد کارش رو شروع کنه. این یکی حسابی باهوشه.»
نوآ بدش نمیآمد که برخی اطلاعات جزئی را فاش کند.
هرچی کمتر در مورد اون فکر کنن، بیشتر اون رو به عنوان موجود باهوش در نظر میگیرن تا یک وارث خونی.
نوآ تا آنجا که میتوانست مراقب این ویژگی بود.
با این حال، او بیش از حد فکر میکرد.
ظهور وارث خونی رویدادی غیرعادی بود و بیشتر تهذیبکنندگان حتی آن را در نظر نمیگرفتند، بسیاری حتی از وجود چنین چیزی خبر نداشتند.
همچنین، گروه دنیل بیش از حد بر روی همراهان مرده خود متمرکز شده بود تا هوش جانور را ارزیابی کند.
صداهای خزیدن در منطقه به صدا درآمد که باعث شد تهذیبگرها سر خود را برگردانند تا منبع آن صدا را پیدا کنند.
بسیاری از کرمهای حفار را میشد دید که از هر جهت به موقعیت آنها نزدیک میشوند. دیوارها شفاف بودند، دیدن صدها جانور جادویی که به سمت آنها میآمدند سخت نبود.
اونا فرار میکنن یا میجنگن؟
نوآ منتظر واکنش آنها بود تا حرکت بعدی خود را مشخص کند.
او از ازدحام جانوران جادویی نمیترسید، بالاخره آنها ضعیف بودند و فقط بخش کوچکی ا...
کتابهای تصادفی
