تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 282
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
قسمت ۲۸۲: متوهم
«یک نفر جبران کنه؟ اون متوهمه!؟»
نوآ فهمید که وضعیت آنها پیچیده است.
آنها در کشور خود حبس شده بودند و نمیتوانستند برای کمک به جهان خارج برسند.
امپراتوری در اطراف آنها بود و از هرگونه کمک خارجی جلوگیری میکرد.
همچنین، آنها ابزاری برای قویتر شدن نداشتند، آنها فقط میتوانستند شاهد کاهش تدریجی نیروهایشان در برابر حمله بیپایان امپراتوری باشند.
تنها امیدشان به تهذیبگران تنها بود که بهطور تصادفی از مرزهایشان میگذشتند.
«یه تهذیبگر چه کاری میتونه انجام بده؟ امپراتوری یک یزدانی لعنتی رو برای رهبری خودش داره!»
نوآ آنها را درک میکرد اما همچنان فکر میکرد که رویکرد آنها فوق العاده احمقانه است.
«لیزا امیدواره که یک تهذیبگر تنها به وضعیت اون ترحم کرده و از خارج از کشور به اونا کمک کنه... این خیلی بیپرواست.»
چه کسی توانایی بهجان خریدن دشمنی یک یزدان را داشت؟
چه کسی چشم انداز خود را برای نجات کشوری که با آن هیچ رابطهای نداشت قربانی میکرد؟
پاسخ ساده بود: هیچکس!
«اون واقعاً باید نسبت به آینده سرخورده و ناامید باشه که امیدش رو گذاشته روی یهسری جنایتکار تا بلکه اونا قهرمانش بشن.»
نوآ نتوانست این کلمات را با صدای بلند نگوید.
لوگان توضیح داد: «امپراتوری به دقت مراقب هر کسیه که از مرزهای ما خارج میشه، ما نمیتونیم از بیرون کمک بخوایم یا تکنیکهای تهذیب رو جمع آوری کنیم. ما یا به آرومی تحت حمله اونا ناپدید میشیم یا فرد مناسب آرمانمون رو پیدا میکنیم.»
«پس چی؟ شما طلسمها و منابع رو به هر کسی که امیدوار کننده به نظر میرسه هدیه میدید؟»
لوگان در پاسخ به سوال نوآ سری تکان داد.
«همین از هیچ کاری نکردن بهتر نیست؟»
مکالمه آنها با آن خط به پایان رسید، نوآ خودش را محدود کرد که بعد از آن لوگان را دنبال کند.
آنها به مرزه...