تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 284
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
قسمت ۲۸۴: شمشیرها
یک ماه کم کم گذشت...
نوآ با موفقیت به یک اتاق تقویتشده منتقل شد، تهذیبگران در کشور اودریا نمیتوانستند روی خلق حکاکیها را کار کنند، بنابراین اتاقهای تقویتشدهی آنها اکثراً خالی بود.
تنها اتاقهای اشغال شده اتاقهایی بودند که تراکم نفس بالاتری داشتند، اما نوآ هیچ استفادهای برای آنها نداشت.
انفجارها بهطور مداوم در محل سکونت جدید نوآ به صدا در آمده . مردم آنجا پس از مدتی به آن صدا عادت کرده بودند.
با این حال، یک هفته قبل از جنگ بعدی با امپراتوری، انفجارها ناگهان متوقف شدند.
لوگان چند سرباز را در کنار اتاق نوآ قرار داده بود تا او را زیر نظر داشته باشند و آنها فوراً تغییر رفتار را گزارش کردند، او نمیتوانست از این رفتار خوب و آرامش مشکوک نشود.
با این حال، روزهای بیشتری در سکوت گذشت، تاریخ جنگ نزدیک بود و نوآ بالاخره مجبور بود تا از اتاق خارج شود.
لوگان دو روز قبل از جنگ با خودش فکر کرد: من باید نگاهی بندازم.
او وضعیت نوآ را پس از منفجر کردن آپارتمان قبلی خود دیده بود، این احتمال وجود داشت که او در حین آزمایشهای خود مرده باشد.
با این حال، صحنهای که به محض ورود به اتاق نوآ از او استقبال کرد، بسیار دور از انتظار بود.
لوگان مستقیماً در را باز کرد، نه در زد و نه خودش را اعلام کرد، بالاخره او کاپیتان نوآ بود، او میتوانست آزادانه عمل کند.
درون اتاق، نوآ به چیزی در مقابلش خیره شده بود، یک شمشیر سیاه.
شکلش ناهموار و کاملا ضخیم بود حتی دستهای هم برای گفتن نداشت.
با این وجود، شمشیر یک سمتِ تیز داشت و میزان خطری که از آن ساطع میشد، حتی لوگان را در آن لحظه مردد کرد.
«ببینم، اعتماد به نفسش رو داری که جلوی ضربهی این شمشیر رو بگیری؟»
«نه.» لوگان صادقانه پاسخ داد.
او یک تهذیبگر در مرحله جامد رتبه دوم دانتیان بود، قدرت محض او یک قدم بالاتر از نوآ بود.
با این حال، با دیدن آن اسلحه، حتی اعتماد به نفس او ...
کتابهای تصادفی



