تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 285
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
قسمت ۲۸۵: دره
نوآ سحرگاه به ساختمان مرکزی شهر رفت.
لوگان با تعداد کمی از سربازان منتظر او بود. اکثراً چهرههایی جدی داشتند و جو نشان میداد که یک روز خونین در پیشروی همه آنها قرار دارد.
«بیا دنبالم.»
لوگان به محض رسیدن نوآ صحبتش را شروع و او را به سمت مرزهای کشور هدایت کرد.
آنها از جادهای عبور کردند که به نظر میرسید یک جاده اصلی به سمت مرز شرقی باشد، نوآ حدس زد که زمانی از آن منطقه برای پیوند امپراتوری و کشور اودریا استفاده میشده.
سپس جاده به تنگهای ختم میشد که در کنار دو کوه بلند قرار داشت.
در زمین دره نه علف و نه پوشش گیاهی وجود داشت، فقط یک زمین قهوهای بیجان با سایههای قرمز.
لوگان توضیح داد: «اینجا جاییه که ما در صدها سال گذشته جنگیدیم، این ضعیفترین نقطه شکلگیری و همچنین میدون جنگیه که در توافق ما با امپراتوری تعیین شده.»
نوآ با دلهره به محیط نگاه میکرد، دره فقط اجازه حملات از جلو را میداد، جایی نبود که بتوان نقشههای جنگی پیچیدهای را اجرا کرد.
«صدها سال مبارزه شروع به تغییر رنگ زمین این منطقه کرده. وضعیت داغونتر از اون چیزیه که فکر میکردم.»
نوآ بعد از اینکه تصوری کلی از میدان جنگ داشت، پرسید: «این جنگ چطوری کار میکنه؟»
«ما هر ماه اینجا جمع میشیم، هزار سرباز برای هر طرف. قوانین تعداد تهذیب گرهای رتبه ۳ رو به پنجاه نفر محدود میکنه و رتبه ۲ رو در مرحله جامد به دویست نفر، بقیه افراد هم آزادانه توسط هر کسی که پایینتر از اون سطح باشه اشغال میشه.»
«پس، منم داخل این جنگ اساساً مثل یه خوراک ساده طلقی میشم، جعل شمشیرهای شیطانی ایده خوبی بود.»
نوآ به توضیحات لوگان سری تکان و به سوالاتش ادامه داد: «جنگ کی شروع میشه؟»
«بعد از ظهر و تا غروب خورشید ادامه پیدا میکنه.»
«شرایط آزادی من چیه؟»
«صد نفر رو در مرحله جامد رتبه دوم بک...
کتابهای تصادفی


