تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 349
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
قسمت ۳۴۹: حرف مفت
یک میز دایرهای در مرکز منطقه مسکونی تهذیب گران رتبه دوم قرار داشت.
نوا همراه با پنج مریدی که در مقابل غار او منتظر بودند روی صندلی سادهای نشسته بود، آنها از او دعوت کرده بودند تا با آنها صحبت کند و او دلیلی برای رد کردن نداشت.
نوا برای ایجاد محیطی آرام تلاش میکرد که در آن به عنوان عضوی از فرقه مشغول تذهیب باشد، حفظ روابط دوستانه با سایر مریدان کاردرستی بهنظر میرسید.
با این حال، با گذشت چند دقیقه، او شروع به بیتاب شدن کرد.
«زک بودی، درسته؟ این نوشیدنی رو مزه کن، من شخصا اون رو از جزیره چهل و نه خریدم.»
«چرا بیشتر از خودت به ما نمیگی؟ شرط میبندم که داستانت باید شگفتانگیز باشه...»
«تو خیلی خوش قیافه ای! ما باید با هم به ف+حشهخانههای جزیره نود و نه رو بریم، شرط میبندم اگه با ما بیای به ما تخفیف میدن!»
گفتگوهای مریدان با آنچه نوا انتظار داشت بسیار متفاوت بود.
«اونا من رو فقط برای نوشیدن یک نوشیدنی دعوت کردن؟ پس اون نگاههای غرورآمیز قبلی کجاست؟»
نوا فکر میکرد در حالی که مدام سرش را تکان میداد هر بار که کسی از او سوالی میپرسید، فقط به نوشیدن جرعه جرعه از فنجانش ادامه داد و منتظر بود تا گفتگو به موضوعات مهم برسد.
با این حال، بهنظر میرسید که وراجیشان پایانی ندارد.
«فرقه شیطان تعقیب کننده واقعاً کمبود تهذیبگر زن داره، ما مجبوریم هر چند وقت یک بار به سطح زمین بریم وگرنه دیوونه میشیم.»
«بهترین نوشیدنی در جزایر شماره بیست و پایینتر یافت میشه، اما این نوشیدنی همچین بدم نیست!»
«از کجا میای؟ تو بومی مجمع الجزایر هستی؟ از قاره به اینجا اومدی؟»
«اینا مکالمات عادیه که تهذیب گرها دارن؟ لعنت، دلم برای حملات غافلگیرانه جون تنگ شده، تحمل اونا آسونتر بود.»
نوا وقتی به یاد دختر وحشی مو نقرهای افتاد که فقط میخواست از او پیشی بگیرد آهی کشید.
« ممکنه به ...
کتابهای تصادفی

