تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 348
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
قسمت ۳۴۸: دختر
در جزیره صد و نود و یک، در میخانههای تاریک که تنها با چند شمع که بهصورت پراکنده در سالن قرار گرفتهاند، روشن شده بود...
یک سرباز میانسال مضطرب در حالی که روی میزی در پشت اتاق نشسته بودند با چهرهای نقابدار صحبت میکرد.
«خواهش میکنم، شما باید درک کنید! کاپیتان جوری دنبال جاسوسا میگرده انگار قبلا این کارو انجام نداده بوده! بعد از ترور در جزیره صد و پنجاه و هشت، هر جناح حقوقی حواسش به همه ماست! من نمیتونم به شما گزارشهای مربوط به محمولههای ماه آینده رو بدم!»
سرباز به فرد نقابدار التماس میکرد، وقتی آن کلمات را میگفت رقتانگیز و حتی ترسیده بهنظر میرسید.
ان فرد نقاب دار نوا بود.
این آخرین ماموریت او بود، یک روز تمام طول کشید تا چهار ماموریت دیگر را به پایان رساند و اکنون تمام تلاش خود را میکرد تا سرباز مقابلش را متقاعد کند که اطلاعات مربوط به تدارکاتی را که قاره برای نمایندگان خود در این مکان فرستاده بود بفروشد.
نوا کمی از هاله خود را آزاد ساخت، سرباز تنها یک جادوگر رتبه ۱ بود، وقتی احساس کرد فشار سردی او را فرا گرفته است، بلافاصله صحبتش را متوقف کرد.
«ل-لطفا، من، من واقعا نمیتونم.»
با این حال، سرباز حتی پس از آن نیز به امتناع خود ادامه داد.
«چهار نفر دیگه به محض اینکه تفاوت قدرت رو احساس کردند تسلیم شدن... بهنظر میرسه که من باید از رویکرد دیگهای استفاده کنم.»
نوا فکر کرد و تصمیم گرفت تاکتیک را تغییر دهد.
جرعهای از پارچاش نوشید و یک دستش را روی سرش گذاشت و حالتی به فکر فرو رفته به خود گرفت.
«اسمت بیل بود دیگه ؟،اگه اشتباه نکنم یه دخترم داری که اسمش کوراس...»
بیل پس از شنیدن سخنان نوا خشکش زد، دستانش شروع به لرزیدن کرد در حالی که او ساکت نشسته بود و منتظر بود تا مرد نقابدار ادامه دهد.
«تو همیشه از همکاری با ما خوشحال بودی، همکاری ما به اون اجازه داد تا تکنیک تهذیب رتبه ۱ و هنر رزمی رتبه ۲...
کتابهای تصادفی
