تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 362
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل 362 : فریبها
بروس بالاخره قرار بود درباره او صحبت کند و نوآ گوشهایش را حسابی تیز کرد.
«تو خیلی عجیبی، جادوگر رتبه سه و همزمان تهذیبگر رتبه دو، جداً خیلی عجیبه.»
بروس در حالی که به نوآ خیره شده بود با صدای بلند فکر کرد، باورش سخت بود که کسی مثل او وجود داشته باشد.
«کلاً تا وقتی رتبه سه بریی به عنوان پیاده استفاده میشی، ولی از یطرفم میشه گفت تو همین الانم تو میانه راه رتبه سه شدنی، فرض کن تهذیبگرای رتبه سهای هستن که هنوز جادوگر رتبه دو ان.»
نوآ سر تکان داد.
او میدانست که موقعیتش عجیب و غریب است، چنین حوزه ذهنی قدرتمندی در سن او در این دنیا سابقه نداشت.
«تصمیمم رو گرفتم. تو نمیتونی کاپیتان بشی، ولی میتونی نفر دوم تیمی باشی که میفرستمت توش. چطوره؟»
بروس لبخند زد و نوآ گیج شد.
«مگه نگفتین میام به تیم شما؟»
ولی بروس در حالی که جلوی خندهاش را میگرفت سرش را تکان داد.
«نه، نه. من رهبر جناحم و به ماموریتها نمیرم مگه اینکه مربوط به منابع خیلی مهمی برای من یا فرقه باشن ولی خُب، پنج تا کاپیتان دارم که مستقیماً زیر نظر من کار میکنن و تیمهایشون رو تیم خودم میبینم. و اغلب به جاهایی که تو خیلی از شایعاتی که تو سطح میشنوم ذکر شدن میفرستمشون. و باور کن خیلی وقتا دست خالی برمیگردن»
«پس نه تنها زیر دستش کار نمیکنم تازه بیشترم میفرستنم دنبال یک کلاغ چل کلاغایی که خیلی وقتا غلطن!»
عصبانیت نوآ رشد صعودی داشت، تازه از اینکه فهمیده بود مجبور نیست با آلیسون کار کند درحال عروسی بود که این واقعیت تلخ حالش را گرفت.
«میذارم خودت انتخاب کنی تو کدوم رِید شرکت کنی، خودت میتونی ببینی کدوم گزارشها درستتر به نظر میرسن...»
...کتابهای تصادفی
