تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 405
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
چپتر ۴۰۵: وراثت
خطوط حکاکیها دیوارهای حوزه ذهنی نوآ را در حالی که با آن در هم میآمیختند حفر میکردند.
نوآ میخواست روی زمین بیفتد و سرش را بگیرد اما انگشت دیو آسمانی او را ایستاده نگه داشت، انگار پیشانیاش به او چسبیده بود.
نوآ درد را تحمل کرد، این اولین باری نبود که یک طلسم مستقیماً به ذهنش منتقل میشد، اما روند کمی متفاوت از دفعه قبل به نظر میرسید: آنچه گذشت، یک نمودار نبود، بلکه نوعی شکلگیری بود که مستقیماً به خود حوزه ذهنی او متصل میشد.
حکاکیها بزرگ شدند و حتی بخشی از کره را که با انرژی ذهنی نوآ پنهان شده بود پر کردند، مدتی طول کشید اما تمام ذهن او با آن خطوط درخشان پر شد.
شیطان آسمانی انگشت خود را پس گرفت و نوآ روی زمین افتاد، چشمانش بسته بود زیرا تمام تلاشش را میکرد تا آن مرکز قدرت را تثبیت کند.
سپس نور از خلاء، بار دیگر وارد سر نوآ شد و به او کمک کرد تا ذهن دردمندش را التیام بخشد.
دیوارهای کره او بهبود یافت، شکافها و سوراخهای کوچک ناشی از حکاکیها ترمیم شد، چهره نیمه شفاف نوآ چشمانش را باز کرد تا ببیند که محیط درون دریای هوشیاری او با نور تابیده شده از حکاکیهای روی دیوارهایش پر شده است.
«با من چیکار کردی؟»
نوآ تلاش کرد تا نگرانیهایش را به گوش او برساند.
ذهن او همیشه مزیت واقعی او در این زندگی بوده است، او به شدت مراقب بود.
«من به تو راهی دادم که تکنیکها و روشها رو ایجاد کنی. سعی کن انرژی ذهنی خودت رو وارد حکاکیها کنی...»
شیطان آسمانی صحبت کرد و نوآ قبل از اینکه دستورات او را دنبال کند، به صورت چهار زانو روی زمین نشست.
مقدار کمی انرژی ذهنی از دریای او بلند شد و وارد حکاکیهای روی دیوارها شد.
حکاکیها با نوری کورکننده میدرخشیدند و انرژی ذهنی مصرف میشد، اما به نظر میرسید هیچ اتفاق دیگری نیفتاده است.
«چه اتفاقی میافته؟...
کتابهای تصادفی

