تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 406
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
چپتر ۴۰۶: ساحل
نوآ اطراف خود را بازرسی کرد.
او در یک ساحل بود، ماسهای که توسط هاله بنفش تابش شده از دریا روشن شده بود، سراسر او را فرا گرفته بود.
«این جزیرهای از مجمعالجزایر مرجانیه.»
او فوراً فهمید که کجاست، وقایع داخل سالن لاجوردی هنوز در ذهنش زنده بود، اما تغییر منظره خیلی ناگهانی بود، تقریباً متمایل به این بود که ملاقات خود با دیو آسمانی را در خواب دیده است.
با این حال، دو چیز این فکر را نفی کرد: اولی حکاکیهای روی دیوارهای حوزه ذهنی او بود، دومی حلقهای بود که در دست چپش محکم گرفته بود.
«من کنجکاوم که چرا اون در مورد زندگی اول من صحبت نکرد، شاید اون قادر به دیدنش نبوده...»
این اولین فکر او بود که پذیرفت که ملاقاتش با خالق بعد واقعی بوده است.
در آن برخورد نتوانسته بود افکارش را پنهان کند، اما چیزی بود که به لطف تمام تلاشهایش توانسته بود آن را سرکوب کند: این واقعیت که او از دنیای دیگری آمده بود.
«من نمی دونم که به لطف من بود که این اطلاعات فاش نشد یا به دلیل دیگهای بود... خب، کی اهمیت میده، من در حال حاضر مسائل بسیار مهم تری دارم که باید در نظر بگیرم.»
نوآ حوصله نداشت به وقایع گذشته فکر کند، در حالی که مسیر مقابلش به تازگی شیب دار شده بود.
«طبق حرفای شیطان آسمانی، استفاده از تکنیکها و روشهای تغذیهای که توسط دیگر تهذیبگران ایجاد شده، در نهایت به فردیت من آسیب میزنه، بغیر از اینکه قدرتی رو که در نهایت به دست میارم کاهش میده. همچنین گفت اگه به ذات خودم نرم راه یزدانی سخت تر میشه...»
نوآ هسته اصلی آموزههای شیطان آسمانی را در ذهن خود خلاصه کرد.
او میدانست که تکنیکها و روشهایی که دیگران ایجاد میکنند با بالا رفتن سطح او کمتر کارآمد میشوند، اما هرگز به این واقعیت فکر نمیکرد که میتوانند آیندهاش را به خطر بیندازند، این اطلاعات موجودی فرقه را در نظر او بسیار جذا...
کتابهای تصادفی


