تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 423
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
زن احساس کرد که یک موج شوک نافذ بر حوزه ذهنی او برخورد می کند، او تنها پس از ایجاد شکاف کوچکی روی دیواره دریای هوشیاری او توانست در برابر حمله ذهنی مقاومت کند.
او همچنین در حالی که در برابر طلسم لرزش ذهنی مقاومت می کرد، چشمانش را بسته بود، وقتی چشمانش را باز کرد، ضربهای دود آلود جلویش بود.
در آن کسری از ثانیه قبل از حمله نوآ به او، زن هر محدودیتی را رها کرد و با تمام قدرت خود منفجر شد.
یک ققنوس در مسیر حرکت ضربه شروع به شکل گیری کرد و او از چکش در دستان خود برای انجام یک حمله سریع اما قدرتمند استفاده کرد.
ضربه نوآ ققنوس نیمه شکل را قطع کرد، طلسم هنوز کامل نشده بود، بنابراین به راحتی از بین رفت.
با این حال، شعلههای زردی که بدن آن را واداشته بود، بخشی از نیروی موجود در حمله را مصرف کرد.
سپس ضربه با چکش برخورد کرد، زن به دلیل بودن ناحیه مرگ در اطرافش تعادل خود را از دست داد و به دور پرت شد و در فاصله چند متری روی زمین فرود آمد.
زن در آخرین درگیری منطقه مرگ را ترک کرد اما از زمانی که متوجه شد نوشتههای روی اسلحهاش شکسته شده، نتوانست آن لحظه را درک کند، اسلحه او حالا فقط یک چکش معمولی بود.
همچنین، او احساس کرد که یک نیروی خارجی قلبش را فشار می داد، خون از دهانش بیرون می ریخت و قلبش دوباره آسیب می دید...
وضعیت او کاملاً بد بود: حوزه ذهنی او ترک خورده بود، قلبش کمی زخمی شده بود و زخم روی شانه او هرگز به طور کامل بهبود نیافته بود.
او خارج از منطقه مرگ بود، اما اکنون می توانست از تمام قدرت خود استفاده کند!
زن به سرعت از جا برخاست و با نگاهی زهرآلود به مرد بالدار خیره شد در حالی که خود را برای ضدحمله آماده می کرد.
«من اگه جای تو بودم اون سلاح شکسته رو روی زمین می ذاشتم.»
صدایی در کنارش به گوش رسید و او برگشت و مردی را دید که در صحنه جامد با نگاهی کنجکاو به او نگاه میکرد.
تنها در آن زمان او متوجه شد که نبرده...
کتابهای تصادفی


