تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 444
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
امید سربازان امپراتوری امید برای فرار از آن موقعیت خطرناک در چند لحظه ناپدید شد.
چیزی که در مقابل آنها ظاهر شده بود یک هیولای جادویی رتبه ۵ بود، حتی سازمانهای قدرتمند آنها نیز نمی توانستند کاری علیه آن موجود انجام دهند.
در همین حال، اختاپوسهای غولپیکر پشت سرشان شروع به حمله کردند، شاخکهایشان طوری در هوا ترکید که انگار در حال حمله به سربازان بودند.
تهذیبگران دوباره شروع به مردن کردند، حمله جانوران جادویی در ردیف میانی رتبه چهارم چیزی نبود که تهذیبگران رتبه ۲ از عهده آن برآیند و آنهایی که در رتبه سوم بودند مشغول دفاع از خود بودند تا اینکه به دیگران توجه کنند.
حقیقت این بود که هنوز بارقهای از امید در ذهنشان وجود داشت، چیزی که میدانستند میتوانست با موجودی قدرتمند در دریا روبرو شود.
«کافیه...»
صدایی جزیره را پر کرد، به نظر می رسید هوا متوقف شده بود، اختاپوسهای غول پیکر روی زمین می لرزیدند، فقط شاخک عظیمی که در بقایای کشتی پیچیده شده بود تأثیری نداشت.
مرد میانسالی که ظاهری ساده به تن داشت در هوا ظاهر شد و به سمت دسته جانوران جادویی رفت.
موهای کوتاه و مشکی داشت، ریش نداشت و یک جفت چشم تیره داشت، به آرامی دستش را به صورت افقی تکان داد و ناگهان زمین دوباره لرزید.
زمین زیر اختاپوسهای غول پیکر شروع به لرزیدن کرد، مجموعهای از مارهای ساخته شده از ماسه از زمین بلند شدند و خود را در اطراف موجودات پیچیدند.
اختاپوسها سعی کردند از قابلیتهای نرم بدن خود برای فرار از قید و بندها استفاده کنند، اما با گذشت زمان، مارهای بیشتری از زمین بلند شدند، حداقل صد مار در کمتر از یک دقیقه ایجاد شدند.
سپس، مارها شروع به عقب نشینی در زمین کردند و جانوران جادویی بسته را با خود حمل کردند، دسته اختاپوسهای غول پیکر آرام آرام زنده به گور شدند و هیچ اثری از جانوران باقی نماند.
سر...
کتابهای تصادفی

