تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 553
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۵۵۳ - تغییر یافته
تهذیب گران انسانی که از شهرهای قاره جدید مبارزه را تماشا می کردند، نمی توانستند مکالمه ی نوآ و آموس را بشنوند.
آنها فقط آنها را دیدند که به آرامی به سمت دریاچه ی گدازه شیرجه میرفتند، دقایق زیادی با هم صحبت میکردند و در نهایت با هم درگیر میشدند.
آنها به وضوح دیدند که نوآ بخاطر حمله ی آموس ناتوان شده است، اما همچنین دیدند که هر دوی آنها نبرد را پس از اولین درگیری متوقف کردند.
جمعیت وقتی متوجه شدند که هر دو تهذیب گر قهرمان در حال ترک کردن آسمان بالای زمینهای بایر سنگلاخی هستند نفس خود را حبس کردند، آن تهذیب گران انسان قادر به درک نتیجه ی نبرد، از آن چند تبادل حملات نبودند.
با این حال، به زودی صدای سالخورده ای در شهرها طنین انداز شد، که حامل پیامی بود که باعث شد آن تهذیب گران با فریادهای بلندی منفجر شوند.
«هایو قلمروای که حاوی دریاچه ی گدازه است رو به دست آورده!»
توده های مردم به زودی معنای آن پیام را فهمیدند: نوآ بالوان در برابر یک تهذیب گر سطح چهار در رده ی جامد پیروز شده بود!
البته، آن تهذیب گران احمق نبودند، هرچه باشد، نبرد را تماشا کرده بودند.
آنها دیدند که نوآ حتی نمیتواند به آموس آسیب برساند، غیرممکن بود که کسی در رده ی گازی به او آسیب برساند.
واضح بود که شاهزادهی شیطان از هایو از حریف خود پیشی گرفته است.
با این حال، این یک دستاورد باورنکردنی بود!
نوآ در نبردی بدون امکان موفقیت ، پیروز شده بود!
هیچ کس اهمیت نمیداد که آموس قویتر است، آنچه مهم بود از دست دادن قلمرویی بود که حاوی آثار به جا مانده از موجودات آسمانی بود!
«خانم، من نمیدونم چجوری اینکارو کردی، اما من مرد حرفم هستم. برد های شما اینجاست.»
پیرمردی یک حلقه فضایی را به دختر جوانی داد که بی سر و صدا به تصاویری که کریستالها پخش می کردند خیره شده بود.
جون حلقه را گرفت و همچنان به دریاچه گدازه ای که اکنون خالی بود خیره شد، در حالی که مسابقه را در ذهنش مرور می کرد، افکار و احساسات بیشماری او را پر کردند.
«خانم، تو مبارزه ی فردا نبرد بین دو تهذیب گر سطح پنج رو می بینیم. میخواستم بدونم که میخوای شرط دیگه ای ببندی.»
پیرمرد پرسید، اما جون قبل ا...
کتابهای تصادفی



