تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 552
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۵۵۲ - دشمن
«تعادل؟ انصاف؟ اونا ذاتا خوبن!؟»
نوآ روی به آموس گیج فریاد زد.
نوآ فقط توانسته بود جلوی خنده هایش را بگیرد، زیرا باید بدن آموس را بیشتر ضعیف میکرد.
با این حال، وقتی دید که پوست او نیز شروع به سوختن کرده است، به سادگی از تظاهر کردن دست کشید.
«آسمان و زمین فقط موجودات قدرتمندی هستن که به قوانین یکنواخت خودشون محدود شدن، اونا هر تهذیب گر، گیاه جادویی و هیولای جادویی رو اگه میتونستن از بین میبردن. به نظرت چرا مصیبت ها وجود دارن؟ به نظرت چرا هیولاهای جادویی میتونن هر نوع «نفسی» رو جذب کنن ؟ آسمان و زمین تعادلی برقرار کردن که اونا نمی تونن ازش فرار کنن!»
نوآ چیزی را که طی سالیان زیاد زندگی به عنوان یک دورگه فهمیده بود، فاش کرد.
البته، این فقط یک فرضیه بود، اما نوآ احساس می کرد که کاملاً به حقیقت نزدیک است.
چرا جانوران جادویی میتوانند هر نوع «نفسی» را جذب کنند ؟
چرا او احساس میکرد دشمن آن انرژی شگفت انگیز است؟
چرا آسمان اینقدر از اتحاد بین انسان و یک هیولا می ترسید؟
نوآ معتقد بود که عدالت آسمان و زمین باعث همه ی اینها شده است.
«اونا چیزی رو به ما نمی بخشن، ما دشمن طبیعی اوناییم! تنها نقش ما ایجاد تعادل تو قدرت مطلق اوناست!»
نوآ هر آنچه در مورد جهان می اندیشید آشکار کرد.
آموس مبهوت شده بود، او هرگز به چنین ایده هایی فکر نکرده بود، او همیشه معتقد بود که «نفس» یک هدیه است و مصیبت ها نوعی آزمایش هستند.
مدتی طول کشید تا او دلش بخواهد صحبت کند، او میخواست بیشتر در مورد آن ایده ها بشنود.
به هر حال، نوآ موجودی بود که به بیشتر موجودات زنده به چشم دشمنان جهان نگاه میکرد، او هرگز چنین فرد منحصر بفردی را ندیده بود.
«چجوری میتونی ازش مطمئن باشی؟»
نوآ با شنیدن این سخنان شانه هایش را بالا انداخت و در حالی که به او پاسخ میداد لبخندی ساده به او زد.
«من ازش مطمئن نیستم، فقط خدایان میتونن تصور روشنی از ماهیت آسمان و زمین داشته باشند.»
آموس پس از پاسخ نوآ به واقعیت بازگشت، او متوجه شده بود که چیزی اشتباه است، اما دومین چیزی که فهمیده بود باعث شده بود که آن وضعیت را نادیده بگیرد.
با این حال، حال که او دوباره تمرکز کرد، دید که اتفاق عجیبی در حال رخ دادن بر روی بدن نوآ است.
تکه های پوست سوخته به سرعت بهبود...
کتابهای تصادفی


