تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 559
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۵۵۹ - تصاویر
«تصمیم درستی گرفتی شاهزاده. انتقام رو میشه در هر نقطه ای به دست آورد، اما شانس های زیادی برای افزایش قدرتت وجود داره. هایو الان جای پای ثابتی توی قاره جدید داره و قدرتش به شدت افزایش پیدا می کنه. من مطمئنم که یه روز ارتش ما رو علیه خانواده ات رهبری می کنی.»
ارشد هوپ در حالی که او و نوآ به جنگل چوب سفید پرواز می کردند، گفت.
سعی داشت از او دلجویی کند، اما حقیقتی در سخنانش وجود داشت.
نوآ شاهزاده شیطان هایو بود، موقعیت او خالی از اقتدار نبود، او می توانست با توجه به شرایط مناسب، حمله ای را علیه خانواده خود رهبری کند.
از سوی دیگر، نوآ می دانست که به نفع خود عمل کرده است، اما خلق و خوی اش همچنان ترش بود.
او به انتقامی بسیار نزدیک شد که تنها با سی+است بین دو کشور متوقف شد، ضربه سختی برای مردی بود که معتقد بود قدرت می تواند همه چیز را تحت الشعاع قرار دهد.
«فکر می کنم هنوز خیلی ضعیفم.»
ارشد هوپ فقط می توانست صدای زمزمه بشنود زیرا نوآ خیلی آرام صحبت کرده بود.
«شاهزاده؟»
وقتی دید که نگاه نوآ به نظر می رسد در افق سرگردان است، پرسید.
«من معتقد بودم نابودی باید قبل از خلقت اتفاق بیفته، اما چطور می تونم نابود کنم اگر قدرتی ایجاد نکنم که به من این امکان رو میده؟ همه چیز یه چرخه است، هیچ چیزی ثابت نمی مونه. مبدأ هر چیزی باید آسمان و زمین باشه، اما آیا اون ها هم می تونن پایانش باشن؟»
نوآ زیر نگاه سردرگم ارشد هوپ افکارش را به زبان آورد.
او فقط می توانست بخشی از معنای پشت کلمات او را درک کند، اما درماندگی را در لحن حس کرد.
چشمانش هم به افق رفت، اجازه داد احساسات نوآ به او هجوم بیاورد قبل از اینکه بتواند پاسخ دهد.
«آسمان و زمین خود دنیا هستن. تهذیب گران ادعا می کنن از اونها سرپیچی می کنن، اما با انرژی اون ها بهبود پیدا میکنن. ممکنه فکر کنیم با بالا رفتن رتبه امون به آسمان صعود می کنیم، اما فقط یه چرخه رو با چرخه دیگه عوض می کنیم.»
ارشد هوپ با همان لحن درمانده اش صحبت کرد.
سوالاتی در مورد آس...
کتابهای تصادفی
