تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 573
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۵۷۳. جام
نوآ با درک آن موضوع هیچ اندوهی احساس نکرد.
او هرگز در هر دو زندگی اش اهمیت زیادی به زندگی نداده بود، اما این باعث نشد که او به دیگر انسان ها اهمیت ندهد.
حتی یک هیولا می توانست عاشق شود، حتی او می توانست محبت را احساس کند.
لیلی، ویلیام، جون، ایور و نینا همگی موفق شده بودند تا کمی جایگاه در ذهنی که فقط با افکار مربوط به زمینه ی تهذیب پر شده بود، برای خود به دست بیاورند.
- عشق چه اهمیتی میتونه داشته باشه اگه قدرت نگه داشتنش رو نداشته باشی؟
نوآ از خود پرسید.
لیلی زمانی مرده بود که نوآ فقط یک تهذیب گر رتبه 1 درمانده بود و بیشتر سالهای آخر زندگی خود را در چنگ مردی خشن زندگی کرده بود تا از او محافظت کند.
ویلیام فقط از سایه ها توانسته بود به نوآ کمک کند و مجبور شد او را به سمت آکادمی راهنمایی کند تا رویاهایش را تغذیه کند.
به دلیل موقعیت عجیبش مجبور شد جون را ترک کند.
او دوست داشت در کنار او باشد، اما محدودیت های اشرافی ها داشت خیلی سفت و سخت میشد، او مجبور شد آکادمی و او را ترک کند تا آزادانه پیشرفت کند.
شرایط با ایور کمی متفاوت بود.
ایور حوزه ی ذهنی خود را نابود کرده بود تا چیزی بسازد که بتواند معشوقش را دوباره به دست آورد و نوآ زمانی که کشور را ترک کرد او را کاملاً رها کرده بود.
با این حال، نوآ باور نمی کرد که او احساس ناراحتی و خیانت کرده باشد، چرا که ایور در رسیدن به رویای خود موفق شده بود، او یک جانشین برای روش جعل عنصری پیدا کرده بود.
در عوض، نینا نزدیکترین چیز به معشوق بود که نوآ در زندگی دوم خود پیدا کرده بود.
آنها سال های خوشی را با هم داشتند، اما جاه طلبی نوآ رام شدنی نبود.
ماندن در کشور اودریا کاری نبود که او بتواند انجام دهد، او هرگز در آن محیط به سطوح قهرمانی نمی رسید.
- زندگی که توش فقط به عنوان عروسک تمرینی امپراطوری شاندال زندگی می کردم، فقط با کمی گرما توی ش...
کتابهای تصادفی

