تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 585
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۵۸۵ فریاد
دنیا در چشم نوآ کند شد.
به نظر میرسید که موجودات زنده در منطقه، نفس خود را حبس کرده بودند و این رفتار فقط به جانوران جادویی محدود نمیشد.
حتی گیاهان جادویی آنجا جذب مواد مغذی را متوقف کردند و به نظر میرسید که هوا منجمد میشود، انگار که منتظر برملا شدن فاجعه بود .
البته، جهان برای سایر فرستادگان کاملاً عادی جلوه میکرد.
فقط نوآ میتوانست آن احساسات را احساس کند، زیرا آنها از غرایز به ارث رسیده توسط گونه ی اژدهای نفرین شده سرچشمه می گرفتند.
رفتار عجیب او به سرعت مورد توجه سه تهذیب گر قهرمان دیگر قرار گرفت که شروع به خیره شدن به همان جهت کردند.
هرچند، آنها فقط می توانستند ابتدای رشته کوهی را ببینند که به سمت مرکز قاره کشیده شده بود.
آنها حتی با دریاهای آگاهی رتبهی ۴ خود نمی توانستند چیزی غیرعادی را احساس کنند.
با این حال، جون توانست حالت صورت نوآ را تشخیص دهد.
جون او را در حال انجام کاری مشابه دیده بود، زمانی که آنها در حال کاوش در لایه هفتم میراث سلطنتی بودند، درست قبل از حمله عقاب ابری رتبه ۴ از آسمان.
غرایز بقای او به کار افتادند و آگاهی او به اوج خود رسید، اما او هنوز نمیتوانست چیزی را از آن جهت حس کند.
وقتی زمان گذشت و اتفاقی نیفتاد، او به این فکر افتاد که حرکت نوآ را اشتباه تعبیر کرده است.
«به چی خیره شدی، شاهزاده؟»
اندرو پرسید، در حالیکه لحنی تمسخر آمیز را هنگامی که کلمه ی «شاهزاده» را گفت اضافه میکرد.
برای او خنده دار بود که «شیطانی» که از کشور اوترا فرار کرده بود، در چنین جلسه ی مهمی حواسش پرت میشود.
از سوی دیگر، نوآ به سختی متوجه شد که تیتان مشتاق با او صحبت کرده بود.
ترس در بدنش پخش شد، احساس کرد حسی که در هفته های گذشته همراهش بود، با هر ثانیه ای که میگذرد شدیدتر میشود.
سپس وقتی شدت آن احساس به اوج خود رسید، فهمید که قرار است چه اتفاقی بیفتد.
«گوش هاتون رو بگیرین و هوشیاریتون رو جمع کنین!»
نوآ قبل از اینکه تمام انرژی ذهنی اش را در حوزه ی ذهنی خود جمع کند و با دستانش گوش هایش را بپوشاند فریاد زد.
غرایز یک جانور جادویی، همراه با ذهن قهرمانانه ی یک متخصص در زمینه ی جانوران، نوآ را قادر ساخت که فا...