تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 584
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۵۸۴ ترس
تصویر سرخ شدن جون در ذهن نوآ ظاهر شد و احساسی را ایجاد کرد که از زمانی که به یک جانور جادویی تبدیل شده بود، هنوز آن را تجربه نکرده بود.
- من برانگیخته شدم؟
نوآ نمیتوانست فکرش را نکند، وقتی احساس کرد که این احساس در بدنش چه چیزی ایجاد کرد.
البته احساس کردن چیزی و اجازه دادن به آن احساس برای تاثیر گذاشتن بر بدنش دو چیز کاملا متفاوت بود.
تهذیب گران کنترلی باورنکردنی بر بدن خود داشتند، به ویژه آنهایی که در رده ی قهرمان بودند.
نوآ به راحتی مانع از بروز هرگونه اثری از آن احساس در بدن خود شد، اما آن رویداد همچنان ذهن او را کمی سرگردان کرد.
- اینم از یه گونه ی جانور جادویی با باروری محدود! اژدها های نفرین شده ی لعنتی، چجوری برانگیخته شدنت تقریباً به اندازه ی گرسنگیت شدیده؟
نوآ در حالی که به سرکوب این احساس ادامه میداد، در ذهنش دشنام داد.
او از علاقه ی جن+سی خود به جون متعجب نبود، او همیشه میدانست که شخصیت او را دوست دارد و او بسیار زیبا بود.
با این حال، او انتظار نداشت که میل یک جانور جادویی بتواند با گرسنگی آن برابری کند!
- او حتی بوی مصیبت آسمانی میده، اون باید آخرین کسی باشه که میتونه این احساسات رو به وجود بیاره... حدس میزنم یه جانور بازم در نهایت یه جانوره، مهم نیست چقدر قدرتمنده.
نوآ وقتی این فکر را کرد، از تلاش برای سرکوب این احساس منصرف شد و به سادگی خود را به کنترل واکنش های بدنش محدود کرد.
اشتیاق او به جون درست مانند گرسنگی اش بود، چیزی که عمیقاً ریشه در غرایز او داشت که اکنون بخشی از او بودند.
گرسنگی او را نمیتوان سرکوب کرد، بنابراین همین امر باید در مورد اولی نیز صادق بود.
اندرو و فیث نیز جای خود را گرفتند و چهار فرستاده تبدیل به گوشه های میدانی خیالی شدند که در هوا شناور بود.
اندرو همچنان با نیت جنگی شدیدی به نوآ خیره شده بود، اما ذهن نوآ برای اهمیت دادن به او خیلی آشفته بود.
- امیدوارم این میل یه جایی از بین بره، یا وقتی که به ساحل جنوب غربی برگشتم باید بهش رسیدگی کنم.
نوآ در حالی که خطوط درخشانی زیر پای فرستادگان ظاهر شد و مربع درخشانی را در هوا ترسیم کرد، فکر کرد.
دستورالعمل های مربوط ب...
کتابهای تصادفی

