تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 590
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۵۹۰. گروگان
«با این حال، اون رفت و حقیقت هویت واقعیش توی قاره ی کهن پخش شد. معلوم شد کسی که من خیلی تحسینش میکردم یه جنایتکار بود که فقط به فکر قدرت بود و آماده بود تا هر چیز دیگه ای رو رها کنه.»
با گفتن این کلمات لبخند جون ناپدید شد.
نوآ هیچ حالتی از خود نشان نداد و در سکوتی که به دنبال داشت جون سرش را پایین انداخت، فقط فیث همچنان نگاهش را بین آن دو حرکت میداد.
جون به نظر میرسید احساسات واقعی خود را آشکار کرده است، اما پایان صحبت او تا حدودی شتاب زده بود.
با این حال، محدودیتی برای تعداد سرنخ هایی که فیث می توانست به دست آورد وجود داشت.
حرف های جون به حقیقت نزدیک بود، دروغ هایش زیر احساساتی که واقعاً احساس کرده بود پنهان بود.
«اون راست میگه؟ تو چیزی بجز یه معتاد نیستی که حاضری هر چیزی رو فقط برای پیشرفت کردن فدا کنی؟»
فیث وقتی که متوجه شد جون دیگر قرار نیست صحبت کند پرسید.
هنگامی که نوآ دهان خود را برای صحبت باز کرد، به نظر میرسید که دمای داخل منطقه ی زیرزمینی کاهش یافته است.
«آره، من چیزی که نیاز دارم رو میبلعم و چیزی که با من در میوفته رو نابود میکنم. هر کاری که انجام میدم به نفع خودمه.»
پاسخ نوآ باعث سرد شدن چهره ی فیث شد.
«باید بگم از شاهزاده ی شیطانی معروف انتظار بیشتری داشتم.»
فیث پس از بیان این کلمات سرش را تکان داد.
واضح بود که او نمیتوانست چیز دیگری از آنها بیاموزد، به ویژه پس از اینکه نوآ ادعا کرد دقیقاً همانطوری است که گزارش ها میگفتند.
نوآ به نظر او اهمیتی نداد، به هر حال، او از این نوع آدم ها بود.
او میدانست که دارد به آرامی چیزهای دیگری را در ذهنش می پذیرد، اما این روند هنوز در حال پیشرفت بود.
طوری که او فکر میکرد، اهمیت دادن به چیزی بی معنی بود، اگر او قدرت نگه داشتن آن را نداشت.
هیچ کس بعد از آخرین تبادل کلمات صحبت نکرد، سه فرستاده صرفاً بر مراکز قدرت خود تمرکز کردند.
کم کم جون و فیث توانستند چشمان خود را باز کنند، اما رگ های خونی همچنان روی چشمان آنها باقی مانده بود.
فریاد کر کننده آنها را عمیقاً آزار داده بود، حتی اندام های داخلی نوآ نیز به مدتی برای بهبودی نیاز داشتند.
دقیقه ها به ساعتها و ساعت ها در نهایت به روزها تبدیل شدند.
سه تهذیب گر که...
کتابهای تصادفی


