تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 602
فصل ۶۰۲ : هوش
نوآ پرسید «آره. مطمئنم شما تو این مدت شروع کردین به مطالعه اون جونورای بالدار. چیزیم پیدا کردین؟»
او میخواست قبل از افشای نقشه اش، دید کاملی از وضعیت موجود داشته باشد.
با این حال، وضعیت بدتر از آن چیزی بود که انتظار داشت.
سه موجود قدرتمند سرشان را تکان دادند و ارشد آستین حتی ایستاد تا جسد کامل جانور بالدار رتبه چهار را روی زمین بگذارد.
نوآ با دیدن آن چشمانش گرد شد، او فقط توانسته بود ویژگیهای آن گونه را از طریق اعضای بدن مطالعه کند.
« غرش از ماهها پیش بنیان قاره رو تکان داد. وقتی پدر سالار برگشت موفق شدیم وضعیت رو تثبیت کنیم، اما به سختی میتونیم از سرزمینهامون دفاع کنیم. ما وقت زیادی برای مطالعه این موجودات نداریم.»
نوآ وقتی توضیحات ارشد آستین را شنید، سرش را تکان داد، وضعیت با پیش بینی او مطابقت داشت.
چند ماه برای تثبیت حوزههای سازمان کافی نبود، حتی جانوران مقیم منطقه هم هنوز پایدار نشده بودند.
با این حال، واضح بود که محدود کردن تلاششان به دفاع، رویکرد مناسبی نیست.
حتی با وجود دفاع تهذیبگران و جانوران مقیم در سرزمینشان باز هم تعداد موجودات بال دار با سرعت زیادی در حال افزایش بود.
- رهبران در حال زایش و رشد پیادهها هستن. این به ما زمان بیشتری میده ولی موقعیتشون رو تو قاره جدید تثبیت میکنه.
نوآ در حالیکه خم شده بود تا جسد را بررسی کند با خودش فکر کرد.
پرورش و تقویت موجودات ضعیفتر بی شک ریکاوری موجودات رتبه شش گله را کند میکرد اما نیروی بیشتری به آنها میداد.
- اونا باهوشن، میدونن سرمایه گذاری تو تثبیت مناطق شکار بهبودشون رو تسریع میکنه.
در آن لحظه چشمان نوآ تیز شد.
آن موجود بالدار تمام ذهنش را به خودش مشغول کرده بود، اگر به خاطر یک سری تفاوت خاص نبود، عین فرشته بلند قامت دنیای قبلی خودش به نظر میرسید.
چنگال های بلند و تیز و بال های تیره بیشتر توجهات را به خودشان جلب میکردند اما توانایی واقعی آنها در امواج ذهنی که از شاخ های منحنی شان تابش میشد نهفته بود.
«مطمئنم تا حالا متوجه شدین که از حملات سازمان یافته برای بهره بردن از توانایی های ذهنیشون ا...
کتابهای تصادفی
