تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 619
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۶۱۹ . پادشاه
حضور آن سه نفر کمرنگ بود، نوآ نمی توانست مکان دقیق آنها را پیدا کند.
با این حال، او میدانست که آنها در حال مشاهده ی او هستند.
بدن جدید او به هر گونه تهدید احتمالی و هر منبع تغذیه ای بسیار حساس بود.
همچنین، آن ویژگی با ذهن قدرتمند یک جادوگر رتبه ی ۴ همراه شده بود.
توانایی او در آگاهی داشتن از موجودات زنده ی اطرافش چیزی بود که یک تهذیبگر ساده نمی توانست داشته باشد، آن توانایی، بخشی از غرایز نیمه ی دورگه ی او بود.
با این حال، او باید اعتراف میکرد که به این دلیل انقدر زود توانسته بود متوجه آنها شود، زیرا با هاله ای که آن تهذیبگرها را پوشانده بود آشنایی داشت.
«چی شده، ارشد جولیا؟»
نوآ بدون اینکه چشمانش را باز کند گفت.
ذهن او همچنان غرق در تصاویر درگیری و مبارزه با کرم شنی غول پیکر رتبه ۵ بود.
او داشت تلاش می کرد سطح وجودی را که به آن رسیده بود در قالب کلمات بیان کند تا بتواند آن احساسات را در فردیت خود به کار گیرد.
- نیت مبارزه، غرور، جاه طلبی، بی پروایی، این احساسات خیلی ظاهری و واضحن. باید عمیق تر فکر کنم.
نوآ فکر کرد، اما کلمات انسانی وجود نداشت که بتواند وضعیت جدید او را توضیح دهد.
جانوران جادویی موجودات نسبتاً ساده ای بودند، آنها توسط غرایز و اندک احساسات شدیدی که نسل خونی آنها به همراه داشت، هدایت میشدند.
این موضوع در مورد او هم صادق بود.
وضعیت دورگه بودن او هیچ مزیتی در این مورد به او نمیداد، زیرا فقط بدنش به آن درجه رسیده بود، گویی ذهنش نمی توانست رتبه ی پنجم را به طور کامل درک کند.
- احساس میکنم از بین سربازهای استثنایی، پادشاه شدم.
این بهترین کلماتی بود که نوآ در آن لحظه می توانست پیدا کند.
انسان های تهذیبگر چیزی جز مورچه یا بازیچه برای کسی که در رتبه های قهرمانی بود، نبودند.
موجودی در رتبه ی چهارم یک سرباز استثنایی، یک قهرمان در میان قهرمانان خواهد بود.
هرچند، موجودی در رتبه ی پنجم، چیزی بیش از قدرت محض را ابراز می کرد.
در رتبه ی جدید او نوعی اقتدار پنهان بود، گویی او به تازگی به وضعیتی رسیده بود که میتوانست شروع به تأثیرگذاری بر دنیای اطرافش کند.
- برام سواله که میتونم از ا...
کتابهای تصادفی

