تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 661
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۶۶۱ . بازگشت
منطقه ای خالی از حیات در داخل رشته کوه وجود داشت که مناطق تحت نفوذ خاندان الباس و امپراتوری شاندال را از هم مجزا می کرد.
آن ویژگی در یک منطقه ی خطر رتبه ی ۵ بشدت عجیب بود، به خصوص از جایی که برخی از تهذیبگران رده ی قهرمانی باور داشتند که آن منطقه یک موجود رتبه ی ۶ را درون محدوده ی خود پنهان می کرد.
یک منطقه ی خالی از حیات در مخفیگاه جانوران جادویی قدرتمند، غیرعادی بود، اما با رشته کوه مانند مه عرفانی برخورد میشد.
آن یک منطقه ی خطر بود که به آسانی میشد در ساحل غربی و از طریق شهر اسلیفال از آن عبور کرد، بنابراین ماجراجویی در قلمروی خطرناک آن بی فایده بود.
با این حال، در مقطعی زمین آن نقطه ی خاص برای اولین بار در هزاره ها شروع به نشان دادن آثاری از فعالیت کرد.
خطوطی درخشان بر روی زمین ظاهر شدند و در چند صد متر منطقه ی وسیع گسترش یافتند و چینشی را ایجاد کردند که سطح کوه های اطراف آن را روشن میکرد.
نور تابش شده توسط ساختار بزرگ افزایش یافت تا اینکه به هاله ای کور کننده تبدیل شد، اما اندکی بعد ناپدید شد.
هنگامی که نور کور کننده ی چینش ناپدید شد، بدن نوآ، شیطان پرنده، و شیطان رویابین بر روی زمین ظاهر شده بود.
خطوط درخشان زیر آنها به آرامی از درخشش ایستادند و شروع به ناپدید شدن کردند.
همچنین، برخی از آنها حتی در شکل خود ترک های جزئی نشان میدادند.
آن سه نفر می دانستند که انفجار قصر یک واکنش زنجیره ای را آغاز کرده بود که در ماه های آینده به آرامی تار و پود بُعد جداگانه را در هم می شکست.
آن شکاف ها تنها یکی از عواقب آن رویداد بود.
حقیقت این بود که فقط نوآ و شیطان رویابین متوجه این جزئیات شده بودند، زیرا شیطان پرنده کاملاً مجذوب منظره ی آسمان پرستاره شده بود.
هنگامی که از بُعد جداگانه بیرون آمدند شب هنگام بود، و ارشد هزار سال در تنهایی به آسمان بی ستاره آبی تیره خیره شده بود.
دیدن محیطی متفاوت بعد از مدت ها احساسات زیادی را در درونش ایجاد کرد، بالاخره حس کرد که سختی هایش به پایان رسیده است.
شیطان پرنده مدتی به آسمان خیره شد و وقتی احساس رضایت کرد چشمانش را بست تا ذهنش آرام شود.
نوآ و شیطان رویابین در کنارش ساکت ماندند.
...
کتابهای تصادفی


